دستور جلسه سه شنبه 30 / 8 / 91 شعبه آکادمی و لژیون خانم معصومه شوشتری

دستور جلسه شعبه آکادمی : وادی سوم و تأ ثیر آن روی من

دستور جلسه لژیون خانم معصومه شوشتری : امتحان از وادی هفتم .

 

 

همسفر : بهناز

آیا سیگار به کم شدن استرس کمک می‌ کند؟

در موارد ترک سیگار، افسردگی بین 3 هفته تا 3 ماه کاهش می‌یابد و سقوط قابل توجهی در   میزان آن مشاهده می‌شود. 

  آیا سیگار به کم شدن استرس کمک می‌کند؟ این تصور کاملاً اشتباه است!

آیا سیگار به کم شدن استرس کمک می‌کند؟ این تصور کاملاً اشتباه است!

«زمانی که استرس دارم، سیگار می‌کشم، این کار آرامم می‌کند.
به همین خاطر است که سیگار را ترک نمی‌کنم. می‌ترسم که دچار اضطراب و استرس بیش از حد بشوم.» به نظر می‌رسد استدلال لیدی منطقی باشد. اما...
نکاتی دربارۀ ارتباط استرس و دخانیات وجود دارد.
در واقع، تنباکو یک ضد استرس جعلی است. این خود تنباکو است که استرس آور است!


سیگار یک ضد استرس جعلی است!
تا مدت های طولانی، تصور می‌شد که افراد پراسترس تر برای آرام کردن خود، تمایل به سیگار کشیدن دارند.
امروزه همه می‌دانند که این تصور کاملاً اشتباه است.

احتمال مشکلات اضطرابی در بین سیگاری ها بیشتر است: احتمال بروز اضطراب بین سیگاری ها 5.5 برابر (550% برابر) دیگران و احتمال بروز عارضۀ وحشت در بین آنها 15 برابر (1500% برابر) دیگران است...
در نتیجه، سیگار افراد را مضطرب می‌کند!
بنابراین به نظر می‌رسد، این که گفته می‌شود نیکوتین سیگار باعث آرامش و آسودگی می‌شود، دامی بیش نیست!

اگر شما هم احساس می‌کنید که دخانیات استرس تان را افزایش می‌دهند، از این به بعد دیگر سراغ این مواد نروید و شیوۀ آرام شدن تان را تغییر دهید.

برای سیگار نکشیدن در زمان استرس، منبع استرس را شناسایی کرده و سعی کنید آن را از بین ببرید
در ابتدا سعی کنید علت سیگار کشیدن در زمان های استرس را تشخیص دهید.

به طور مثال، در دوران امتحانات، به عنوان بهانه ای برای استراحت سیگار می‌کشید. چرا نوع دیگری از استراحت را برای خود در نظر نمی‌گیرد؟ مثلاً یک چای بنوشید یا از خانه بیرون بروید و هوایی بخورید، گل ها را آب بدهید، چند صفحه داستان طنز بخوانید و ...

اگر زمانی که رئیس تان به شما فشار می‌آورد، استرس دارید، شاید بتوانید با یکی از همکاران تان صحبت کنید، سئوالات بیشتری بپرسید، یا حتی برایش توضیح دهید که رئیس تان چگونه با شما حرف زده است...
زمانی که احساس اضطراب و استرس می‌کنید، به طور خودکار دنبال راه حل دیگری جایگزین سیگار بگردید.

روش دیگری برای رفع استرس بیابید، دخانیات کمکی به شما نمی‌کنند!
سیگار کشیدن، بعضی اوقات، یک سری چیزها را از بین می‌برد.
شاید به نظر برسد که سیگار کشیدن گاهی اوقات خشونت را هدایت می‌کند.
بنابراین می‌توانید به جای سیگار کشیدن شیپور بزنید، خمیر نان را در دست تان ورز بدهید و یا یک آدامس بجوید. پس می‌بینید که به جای سیگار کشیدن می‌توان با روش های دیگر هم برخی معضلات را از بین برد.
برخی اوقات افراد به خاطر تنهایی سیگار می‌کشند.

بنابراین وقتی که تنها هستید به جای سیگار کشیدن به یکی از دوستان تان تلفن کنید. با این کار احساس تنهایی کمتری می‌کنید و روش مناسب تری را هم برگزیده اید.

سیگار کشیدن، آرامش بخش است؟
گوش دادن یک موسیقی 2 یا 3 دقیقه ای هم می‌تواند شما را آرام کند... پس چرا سیگار؟
هر کسی می‌تواند دنبال چیزی بگردد که متناسب با شخصیت و روحیات اوست.
مثلاً آلیس وقتی که عصبی است، یک توپ خمیری را در دستانش ورز می‌دهد. خودش می‌گوید: «خنده دار است، اما این کار حس خوبی به من می‌دهد.»

هلن دندان هایش را مسواک می‌زند! او در این باره می‌گوید: «سر کار، زمانی که دلم می‌خواهد سیگار بکشم، زمانی را به مسواک زدن دندان هایم اختصاص می‌دهم. این کار باعث خوشبوتر شدن دهانم نسبت به زمانی که سیگار بکشم، می‌شود! حداقل 4 بار در روز این کار را انجام می‌دهم، این کار باعث کم شدن دفعات سیگار کشیدن خواهد شد.»

برای کمتر مضطرب بودن، سیگار کشیدن را متوقف کنید!
کسانی که سیگار را ترک کرده اند، کمتر از سیگاری ها مضطرب هستند.
بنابراین اگر سیگار را ترک کنید، خیلی سریع متوجه فوایدش خواهید شد. این فواید زمانی بیشتر خواهد شد که یاد بگیرید اضطراب تان را بشناسید و قبل از ترک سیگار راه حل های دیگری برای آن بیابید.
برای این که کمک بیشتری به خودتان بکنید، می‌توانید به مشاورانی که در این زمینه فعالیت دارند، مراجعه نمایید.

بعد از حدود 4 هفته پس از ترک سیگار، متوجه خواهید شد که اضطراب تان نسبت به قبل کاهش چشم گیری داشته است.  

 
آیا می‌دانستید که سیگار کشیدن می‌تواند شما را افسرده کند؟
اضطراب و البته افسردگی!
مشاهده شده در افرادی که سیگاری های قهاری هستند و میزان مصرف شان بالا است، نیکوتین احتمال ابتلا به افسردگی را در آنها افزایش می‌دهد. در موارد ترک سیگار، افسردگی کاهش می‌یابد.

و احتمال خودکشی در بین سیگاری ها بالاتر از دیگران است. احتمال تمایل به خودکشی در بین سیگاری هایی که کمتر از 25 نخ سیگار در روز می‌کشند دو برابر دیگران و بین کسانی که بیشتر از 25 نخ می‌کشند، 4 برابر بقیۀ افراد است.

در موارد ترک سیگار، افسردگی بین 3 هفته تا 3 ماه کاهش می‌یابد و سقوط قابل توجهی در میزان آن مشاهده می‌شود.

همسفر : بهناز

دستور جلسه این هفته  لژیون خانم معصومه شوشتری(وادی هفتم)

من اول باید تشخیص دهم که مشکلم چیست.سپس راه حل را پیدا کنیم.

مهندس می فرمایند : اول ایراد را بفهمیم یعنی صورت مسأ له را پیدا کنیم

وبعد راه را پیدا کنیم.راه مستقیم فقط یک راه است وآن راه تدریجی است.

اما مسافران گاهی در این راه میانبر می زنندو می خواهند زودتر به رهایی

برسند در صورتی که نتیجه معکوس دارد.وادی هفتم یک واژه کلیدی را به ما

می گوید.قبلا اعتیاد درمان نداشت یعنی صورت مسأله پیدا نبودو راه را اشتباه می رفتند.

اما در کنگره آقای مهندس روش تدریجی را ابداع کردند واین مسأله را همیشه عنوان می کنند 

که روشهایی مثل : سقوط آزاد ٬ کمپ و .......هم در مورد خیلی افراد صادق است

و جواب داده . پس نمی شود گفت که روش درمان فقط باید تدریجی باشد.

خیلی آدمها تصور می کنند بهتر عمل می کنند اما یک بد را جایگزین بدتر می کنند .

آقای مهندس می فرمایند: کسی می تواند در درمان اعتیاد کمک کند که خودش

با گوشت و پوست خود آن را لمس کرده باشد.

خانم مژگان یکی از همسفران درباره وادی هفتم گفت :

ما زمانی می توانیم اعتیاد را ریشه کن کنیم که با تک تک سلولهای خود آن را

لمس کرده باشیم.وی افزود : راهمان را باید درست پیدا کنیم و مسیر را درست

واساسی طی کنیم نه اینکه به قول معروف زیر آبی برویم .

خانم معصومه ادامه دادند : تا زمانی که حرکت نداشته باشیم به نتیجه نمی رسیم.

مثلا بعضی همسفران می گویند : اگر مسافر من سفرش را خوب انجام داد ٬

به رهایی رسید ٬ من در کنگره کمک می کنم . مشارکت می کنم و .............

اما تمامی این کارها را می شود در طول سفر مسافر هم انجام داد.

همسفر : بهناز

دٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍستور جلسه این هفته شعبه آکادمی : معرکه گیری ورابطه آن با یادگیری و نق زدن

جلسه این هفته ۲۳/۸/۹۱ با استادی خانم : فریده٬

نگهبانی خانم : حمیده ودبیری خانم : هدی

رأس ساعت : ۱۶:۳۰ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:استاد در ابتدا از اینکه

در جمع همسفران بودند اظهار خشنودی کرده

واینطور ادامه دادند که : همه ما در هر نقطه از ایران

به مکانهایی که مربوط به کنگره است برویم خانه ما است

و خوشحالیم واین خوشحالی برای من دو صد چندان است

چون من برای رهایی همسرم از همین (شعبه آکادمی) شروع کردم.

باید عرض کنم در زمانهای گذشته مردم برای گذران زندگی وسایلی را با خود

به میان میادین آورده و شروع به معرکه گیری می کردند.زنجیر پاره می کردند ٬مار می گرفتند.

کار آنها زیاد عجیب نبود٬ به گونه ای که حتی یک بچه ۵-۶ ساله هم می توانست آن را انجام دهد.

فقط یکسری نکات شعبده بازی در این میان بود وبه این طریق حواس مردم را پرت کرده 

وکار خود را انجام می دادند . اما در کنگره منظور ما از معرکه گیری ورابطه ای آن با دانایی

این است که زمانی دانایی را به کار می بریم که با هم رابطه مستقیم داشته باشند.

وقتی دانایی کم باشد شخص وارد معرکه گیری ٬ نق زدن ٬ وحاشیه می شود.

چون نمی تواند مطالب را خوب درک کند یا اصلا نمی خواهد درمان شود.

همه و همه به دلیل متوقف شدن دانایی است و نمی توانیم از هیچ چیز دیگری

انرژی بگیریم و وقتی می بینیم حال اطرافیان ما خوب است و هیچ تغییری در حال ما

حاصل نشده شروع به نق زدن می کنیم . اما وقتی ما به صحبتهای دیگران گوش می دهیم

و حالمان خوب می شود متوجه می شویم که این خرابی در درون ما بوده واین خود ما هستیم

که باید اصلاح شویم. نمونه بارز معرکه گیری ٬ معرکه گیری است که سامری در قوم 

موسی انجام می دهد.حافظ در این زمینه می گوید :

این همه شعبده این عقل که می کرد اینجا

سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد

در واقع معرکه گیریها روی عقل ما کار می کنند و نمی خواهند که ما روی چیزی  

که درست است تمرکز کنیم و پیش بریم.

همسفر : بهناز

 

همسفر بودن را بیاموزیم

به نام آنکه جهان را آفرید



همسفر بودن را بیاموزیم

واژه همسفردر بسیاری از کتب ، مقالات و نوشتارها به کار رفته است اما در هر مقاله و یا جمله می تواند معنی خاص خود را داشته باشد ، همسفر در اینجا یعنی همراه در سفر زندگی بودن . زندگی ما انسانها دفتری است سرشار از خاطره های خوب و بد ما همراهان هم در سختی ها و راحتی های آن هستیم . همراهی که با عشق و علاقه ، همکاری ، همدلی و همیاری و هماهنگی همه جانبه معنوی و مادی ممکن می شود و معنی می یابد . شاید در یک سفر همراه سفرمان به راحتی قادر به تشخیص شرایط و وضعیت خوب و بد نباشد اینجاست که توانمندی در تشخیص شرایط و داشتن آگاهی از خطرات احتمالی مسیر اهمیت می یابد . یکی از خطرات احتمالی راه زندگی برای همراهان یک سفر افتادن در بیراهه مواد مخدر است . اینگونه مسافران نیازمند همراهی صادقانه اما بدون دخالت مستقیم هستند . همسفران این راه نیازمند دانش برای یافتن راه از بیراهه هستند .

همسفران عزیز درکار تیپر مواد مسافر خود ، نباید هیچگونه دخالتی داشته باشد ، زیرا مثل این است که کودک یا دانش آموز ما به مدرسه برود و در دروس ارائه شده توسط معلم و نحوه تدریس آموزگار دخالت نمائیم ، بدهی است آن کودک یا دانش آموز دچار اختلال در درس خواندن و حتی ترک تحصیل شود . دخالت در کار مسافر نیز می تواند پیامدهایی مانند ترک محیط درمان یا برگشت به بیراهه ی مواد را به دنبال داشته باشد ، نظارت بدون دخالت در فرایند سفر امری ضروری برای پیشرفت درست کار است ، همسفر بودن و هم هدف بودن ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست ، یک همسفر باید در مقابل سختی های سفر تحمل و شکیبایی و صبر پیشه کند .

وظایف همسفر را می توان به شرح زیر برشمرد :

1- داشتن عشق و محبت بدون شرط

2- درک همدلانه ، و برقراری رابطه همراه با احترام و همدردی و همیاری

3- داشتن صبر و شکیبایی و تسلط برخود

4- ایجاد شرایط برای استفاده از آموزش های کنگره ، حضور در کارگاه آموزشی و مطالعه نوشتارهای علمی و درسهای راهنما و کمک راهنما

5- برخورداری از دانش و آگاهی کافی و به روز برای همسفر بودن

یک همسفر باید قادر باشد تحقیرها و توهین ها را در خانواده و اجتماع بپذیرد ، زیرا اجتماع و خانواده از روش کنگره 60 آگاهی لازم را ندارد تا بتواند شرایط یک مصرف کننده را به راحتی درک کند ، وقتی خانواده ها به کنگره راه می یابند و در آنجا راهکارها را میبینند ، تعجب می کنند ، چگونه فکر می کردند ؟ و داخل کنگره چگونه آموزش میبینند ؟ این است که دنیای کنگره 60 با بیرون اختلاف فاحشی از نظر فکری ، آموزشی ، رفتاری حتی فرهنگی دارد .

اینجانب بعد از 5 سال حضور و برخورداری از مطالب آموزشی با کمک راهنماها و راهنمایان ارجمند و گرامی که زحمات زیادی به منظور تدریس متحمل می شوند اما در قبال آن هیچگونه وجهی دریافت نمی کنند باید به این حقیقت اعتراف کنم که این نوعی از خودگذشتگی است . این آموزشها بسیار مفید ، ارزنده ، انسان پرور و زندگی ساز هستند و انسانها را آرام آرام به خودشناسی و خداشناسی نزدیک می کنند . این در حقیقت همان شیوه انسان پروری انبیا است که برای آموزش انسانها بدون مزد و اجر تلاش می کردند . اکنون پروردگار را شاکرم که به این مکان مقدس راه پیدا کردم و معنی بهتر زیستن را در کنار تک تک شما آموختم .

نوشته شده توسط همسفر مریم از لژیون خانم فاطمه

با احترام همسفر مژگان

تسلیت(سلام بر حسین بن علی )


 بسم الله الرحمن الرحیم

کـاروان محـرم از راه رسیـد

ماهی که در آن عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش عشق به حسین معنا گرفت
ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد
ماهی که هر ساله خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره سرخی آفتاب را نپوشاند

محرم ماه فریاد و ماه بیداری و پایداری است
محرم ماهی که تمام تاریخ وام دار یک نیم روز آن است
ماهی که خاک و خون و آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند
ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان در مدار هستی قرار گرفت


محرم؛ آمدی و عقده های دل ما را در برابر عشق به حسین باز کردی
محرم؛ تو طوافی عرفانی هستی در حریم هفتاد و دو نام آسمانی
محرم؛ ماه دخیل بستن دل به سقاخانه های اشک است

باز محرمی دیگر و شور و شوقی دیگر، بعد از مدت ها چشم هایمان عاشقانگی
از سر می گیرند و دست هایمان به تمنای عشق باز می شوند

کیست که آزاده باشد و محرم را به سوگ ننشیند؟!

محرم فصل آشنا شدن با خوبی هاست و فصل عاشقی کردن به حسین است

پس کیست که حسین را چراغ راهش کند و در بیراهه های پر پیچ و خم گم شود؟
کیست که گوش جان بسپارد و نام تو را ای حسین (ع) در هیاهوی فرات نشنود؟

با احترام: مژگان


من و مسافرم.........


به نام خدا

وقتی به توصیه ی راهنمای عزیزم تصمیم گرفتم خاطره اولین روزهای ورودم به کنگره را برای دوستان بنوسیم، باید به سالهای قبل برمی گشتم  ومروری می داشتم. اینجا بود که تازه متوجه شدم خودم چقدر بیشتر از دیگران به مرور این خاطرات نیاز دارم و این راهنمایی چقدر به جا بوده.

 ابتدا مختصری قبل از ورودم به کنگره و نحوه آشنایی با کنگره را می نوسیم. در اسفند ماه سال 1388 بود که متوجه اعتیاد همسرم به شیشه شدم و آنوقت بود که پاسخ همه سئوالهایی که مدتها به دنبالشان بودم را پیدا کردم. جواب اینکه چرا همسرم مدتی است( یکسال) روزها و شبها و حتی هفته ها به خانه نمی آید؟ کجا میرود؟ با چه کسانی است؟ چرا تلفن همراهش همیشه خاموش و یا خارج از دسترس است؟ چرا دیگر التماسها و محبتها و حتی تهدیدها هیچ اثری برای او ندارد؟ و از همه مهمتر چرا من و بچه ها هیچ جایی در نگاه، قلب و روح او نداشتیم؟ یادم می آید آن روزها دنیا برایم به آخر رسیده بود و فقط ایمان و امیدم به خدا بود و اینکه لحظه به لحظه از خدا کمک می خواستم. تا اینکه به خواست خدا از طریق برنامه تلویزیونی" شروع خوب" با کنگره آشنا شدم، درست مثل یک معجزه. هیچ گاه خاطره اولین روز ورودم به کنگره را فراموش نخواهم کرد. آن روزی که با چهره ای کاملاً خسته و افسرده و گرفتار وارد شدم و چهره افرادی که آنروز با گرمی و لبخند مرا در آغوش گرفتند و مرا به صبر و امید دعوت کردند و در انتخاب راه صحیح به من تبریک گفتند را هرگز از یاد نخواهم برد.

در جلسه دوم با انتخاب راهنما( خانم معصومه شوشتری) و نشستن در لژیون سفر خود را آغاز کردم. دقیقاً یادم هست که راهنمای دوست داشتنی ام از همان روزهای نخست از عشق و علاقه و محبت نسبت به مسافران و درک آنها سخن می گفتند و از همان ابتدا می گفتند خودتان را در روز رهایی و گل گرفتن از دست جناب مهندس تصور کنید و بدانید آنروز خواهد آمد. شاید مانند خود و مسافرش بعد از چند سال ولی آنروز حتماً خواهد آمد.

در کنگره بودم یاد گرفتم اعتیاد یک بیماری است و باید صحیح درمان شود باید ابتدا اذن آن از سوی قدرت مطلق صادر گردد و سپس با آموزش و فرمانبرداری و رها کردن مسافرم و سپردن او به دست کنگره و راهنمایش شاهد درمان وتعادل در مسافرم باشم و آموختم که به عنوان همسفر در کنار مسافرم به فکر درمان و رهایی خودم از دست ضد ارزشها و آلودگی های درونم باشم.

تا اینکه به لطف بیکران پروردگار و در سایه محبت و حمایت جناب مهندس حسین دژاکام ( بنیان کنگره) و زحمات بی دریغ راهنمای مسافرم آقای عزت ا.. عابدی و آموزشهای صحیح راهنمای خودم خانم معصومه شوشتری و انرژی فراوان موجود در تک تک اعضای کنگره و لژیون صمیمی ام در تاریخ 91/7/19 درست دو سال بعد از ورود به کنگره به لحظه لذت بخش رهایی و آزادی مسافرم رسیدیم.

واقعاً قلم از بیان احساسم عاجز است و فقط می توانم بنویسم:

شکر شکر شکر

با سپاس و احترام: عاطفه همسفر محسن

91/8/19

نویسنده: مژگان

دستور جلسه هفتگی.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دستور جلسه این هفته :  رابطه یادگیری با معرکه گیری ( نق زدن ، حاشیه)

 اینجا کنگره 60 است . اینجا یک مرکز علمی و تحقیقاتی در حوزه اعتیاد و مواد مخدر است و به منظور ارائه طریق به مصرف کنندگان مواد مخدر و خانواده های آنان ، برای رسیدن به درمان و رهایی از اعتیاد تشکیل شده است .

همانگونه که در مقاله علمی صورت مسئله اعتیاد ، توضیح داده شده ، اصل درمان برای گروهی از مصرف کنندگان مواد مخدر صدق می کند که خواهان رهایی از اعتیاد هستند ؛ برای رسیدن به درمان اعتیاد ، اولین  عامل مورد نیاز ، خواست فرد است که او را به حرکت در می آورد و باعث می شود تا فرد برای درمان اعتیاد خود اقدام کند . اگر مصرف کننده ای ، خواهان رهایی از اعتیاد نباشد ، زمین و زمان هم دست به دست هم دهند ، نمی توانند او را به درمان و رهایی برسانند . به قول یکی از دوستان ، امان از روزی که انسان نخواهد کاری را انجام دهد ، کسی نمی تواند کاری انجام دهد ، زیرا اعتیاد یا بیماری وابستگی به مصرف مواد مخدر ، درمانگر ندارد . تنها کسی که درمانگر اعتیاد است ، خود شخص مصرف کننده است .


بعد از مسئله خواست ، موضوع بسیار مهم دیگری مطرح می شود و آن آموزش و دانایی است . دانایی و شناخت از مواد مخدر و اعتیاد، دانایی از چگونگی درمان اعتیاد ، کسب علم اعتیاد ، کسب علم و دانش درمان اعتیاد .

درمان اعتیاد ، به حرف و سخن نیست ، درمان اعتیاد ، پروسه ای عظیم است که بایستی با یک نقشه دقیق و حساب شده که راه به عقب نداشته باشد و با برنامه ریزی درست و اصولی مبتنی بر علم و دانش و شناخت کافی از بیماری اعتیاد ، فیزیولوژی درمان اعتیاد ، شناخت کامل آسیب های بیماری اعتیاد در شهر وجودی انسان ، به اجرا گذاشته شود .

 رویارویی با پدیده اعتیاد ، شاید از سخت ترین و بزرگترین آزمایش هایی باشد که انسان ، ممکن است در طول دوره حیات خویش با آن رو برو شود .

در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ، صفحه 68 ، قبل از ورود به بحث عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ، آیه ای از کلام الله شریف آمده است ،
فلا اقتحم العقبه ، و ما ادراک ما العقبه ، فک رقبه ؛

پس از نگذشته است بر گذرگاه سخت ، چه چیز دانا کرد تو را که چیست گذرگاه سخت ؟ رهانیدن گردنی است ( آزاد کردن انسانی ) . سوره بلد

این رهانیدن ، رهانیدنی است که انسان بایستی خودش ، خودش را به رهایی برساند .
بنابراین ، عبور از این گذرگاه سخت ، بدون داشتن علم و آگاهی ، غیر ممکن است .
 این علم و دانایی و به کارگیری آن است که باعث می شود تا فرد از حوزه و کشش بسیار قدرتمند اعتیاد و مواد مخدر خارج شود و بر نیروی آن فائق آید، تا این علم و دانایی نباشد  نمی توان حتی یک قدم مفید و موثر برداشت ، چه رسد به درمان قطعی اعتیاد . برای رسیدن به دانایی مورد نیاز ، ما در علوم جهانبینی کنگره 60 مثلثی داریم تحت عنوان مثلث دانایی که اضلاع آن عبارتند از : تفکر ، تجربه و آموزش .


این سه مولفه درکنار یکدیگر و به موازات یکدیگر ، ما را در سطوح مختلف ، به دانایی می رسانند . البته لازم به یادآوری است که  دانایی زمانی روی می دهد که هر سه ضلع مثلث، تقریباً به یک اندازه رشد کنند . در حوزه اعتیاد ، اگر دقت کنیم ، مصرف کننده مواد مخدر ، تجربه های بسیاری در مورد مواد مخدر ، مصرف آن و ترک های گوناگون دارد . در کنار تجربه ، تفکر زیادی هم داشته است که چگونه خود را از این گرداب نجات دهد و راه ها و روش های مختلفی را به کار گرفته است .


نکته مهم این است که به دلیل فقدان آموزش ، شناخت و دانش صحیح در مورد درمان اعتیاد ، در درمان خود موفق نبوده و به بیراهه رفته و هر بار که اقدام به ترک اعتیاد نموده است ، با وضعیتی بدتر از قبل ، دوباره به مصرف روی آورده است ، چنین فردی ، زمانی که وارد کنگره 60 می شود ، با قرار گرفتن در مسیر و جریان آموزش ، ضلع آموزش مثلث دانایی او رفته رفته رشد می کند و با دیگر اضلاع مثلث دانایی او در زمینه اعتیاد ، هم سطح می شود  . در این حالت ، دانایی و دانش او برای حرکت مفید و سازنده ، موثر واقع می شود و می تواند در این مسیر سخت و پر فراز و نشیب ، حرکت نماید و ما می بینیم که او در حال حرکت و پیشرفت است و تغییرات را در او به وضوح مشاهده می کنیم .

پس از اینکه مصرف کننده مواد مخدر ، با شروع سفر ، توانست از نام زیبای مسافر استفاده کند و به مفهوم واقعی کلمه ، سفر و حرکت کند ، حتی پس از گذشت چند روز ، می توانیم تغییرات را در چهره ، رفتار و  سیمای  او ببینیم .

 منظور از بیان این مطالب این بود که بدانیم فلسفه وجودی ما در کنگره 60 ، درمان و رهایی از اعتیاد است و برای این امر ، شدیداً به یادگیری و آموزش نیاز داریم . در واقع ، اینجا هستیم که یادبگیریم و آموزش ببینیم ، یاد بدهیم و آموزش بدهیم ، برای رهایی از اعتیاد ، برای درمان اعتیاد . تمام بخش ها و تمام فعالیت های کنگره 60 در تمامی سطوح ، فرودشان روی این مسئله است . رهایی یک نفر از بند اعتیاد .

اینجا جای یادگیری است ، اینجا جای آموزش است ، برای همه ، در تمامی سطوح ، از تازه وارد گرفته تا مسافر سفر اول و سفر دوم ،  آزاد مرد ، کمک راهنما ، راهنما ، مرزبان ، دیده بان و حتی نگهبان کنگره 60،  همه و همه در حال آموزش و یادگیری هستیم .
در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ، مبحث بهترین راه ، از قول سردار می خوانیم :
باید بدانید که ما همه برای خدمت و آموزش پا به حیات نهاده ایم . ابتدا ، آموزش ، سپس خدمت درست انجام دهیم .


هر یک از اعضای کنگره ، مسافر یا همسفر واقعی ، دو خصوصیت یا مشخصه خاص دارد . آموزش دیدن و خدمت کردن . اگر این دو مشخصه در کسی به صورت پر رنگ قابل دید باشد ، بدانیم که در حال حرکت مفید و موثر است و در غیر اینصورت ، یعنی کم رنگ بودن این دو خصوصیت و یا یکی از آن ها ، بدانیم که حرکت ، حرکت پایدار و ماندگاری نخواهد بود .

درکنگره 60 اگر کسی در حال یادگیری و خدمت نباشد ، از مسیر خارج می شود و درمسائل منفی و حاشیه ای وارد می شود .معرکه گیری ، تمثیلی از ورود به مسایل حاشیه ای و دور شدن از مقوله آموزش و خدمت است .

 در هر اجتماع انسانی ، از مدرسه گرفته تا دانشگاه ، از فروشگاه تا کارخانه و خلاصه هرجایی که تعدادی انسان با هم باشند ، یک سری مسائل حاشیه ای نیز ممکن است وجود داشته باشد و کنگره 60 نیز از این قاعده مستثنا نیست ، ما نمی خواهیم ادعا کنیم که تمام اعضای کنگره 60 به طور کامل از این مسایل به دور هستند و کوچکترین مسئله حاشیه ای وجود ندارد . خیر ، ممکن است در اینجا هم مسائل حاشیه ای در حد جزئی وجود داشته باشد . اما عده ای بسیار کم  وارد این مسائل می شوند . و آنها افرادی هستند که نیروی شان را صرف آموزش و یادگیری و خدمت نمی کنند ، این افراد به صورت خودکار ، جذب مسایل منفی و حاشیه ای می شوند ، غیبت می کنند ، دیگران را نقد و بررسی می کنند . در امور شخصی دیگران تجسس می کنند و ...  به قول معروف ، اگر افسار نفس و خواسته های آن را در دست نگیریم ، نفس ، افسار ما را در دست خواهد گرفت و به سویی می برد که خود می خواهد .

حال از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنیم .


 مصرف کننده مواد مخدر ، برای رسیدن به درمان و رهایی ، باید از راهنمایی  راهنمای خود و یا مرزبانان نمایندگی ، در پروسه درمان اعتیاد ، تبعیت کند و حرف آن ها را گوش کند و عمل کند ، بعضی وقت ها راهنما چیزی می گوید و یا مسئله ای را مطرح می کند که لازم است رهجو اجرا کند ، مثل برنامه جدید و یا  چند روز سقوط آزاد و قطع مصرف و یا حرکتی که لازم است برای رسیدن به درمان و رهایی ، رهجو انجام دهد و یا ممکن است مرزبانان در جایی امر و نهی کنند که برای برقراری نظم و انضباط لازم است اجرا شود . اما بعضی وقت ها رهجو ممکن است برایش جالب نباشد و به سطحی از دانایی نرسیده باشد که بداند انجام این مهم برای درمان و رهایی او ضروری است . ممکن است در این حالت ، به دلیل جهل و نادانی ، شروع کند به نق زدن و وارد مسائل و افکار منفی شدن که چرا رهنمای من چنین برنامه ای به من داده است ، چرا مرا تحویل نگرفته است ، چرا برای فلانی خندید و برای من نخندید ، چرا دیگری را تحویل گرفت و مرا تحویل نگرفت ، چرا مرزبانان چنین چیزی گفتند و خلاصه اینکه ممکن است صدها مورد و مسئله از افکار منفی و مخرب در ذهن او ایجاد شود و حال او را خراب کند . معمولاً نق زدن ها و وارد حاشیه شدن ها ، ابتدا در ذهن و تفکر ایجاد می شود ؛ از آنجایی که به هر چه فکر کنیم همان اتفاق هم برایمان می افتد ، در عمل نیز این مسئله نمود پیدا می کند و شخص عملا از مسیر خارج می شود و اگر ادامه پیدا کند ، ممکن است کاملاً شخص را از مسیر درمان خارج کند .

 در این حالت ممکن است او جذب افرادی بشود که خود آن ها هم  در چنین تفکراتی غوطه ور هستند ، در چنین جمع هایی ، خبری از آموزش نیست، بلکه رزو به روز بیشتر در افکار منفی فرو می رود و ممکن است به جایی برسد که هر آنچه بدست آورده  از دست بدهد .
تجربه نشان می دهد ، افرادی که در کنگره 60 در چرخه آموزش و خدمت قرار دارند ، به ندرت جذب مسایل حاشیه ای می شوند ، آنهایی که بازیگر هستند ، آموزش می بینند و خدمت می کنند ، تغییرات را در تفکر ، اندیشه و جهانبینی آنها به وضوح می بینیم و اینگونه مسایل برایشان معنا و مفهومی ندارد . آن ها نیرو و توجهشان روی خودشان و عملکرد خودشان معطوف شده است و کاری به کار دیگران ندارند . در امور شخصی دیگران تجسس نمی کنند ، در امور سفر دیگران تجسس نمی کنند ؛


اما کسانی که تماشاچی خدمت دیگران هستند و از چرخه آموزش و خدمت باز می مانند ، مشمول این تغییرات در تفکر و جهانبینی نمی شوند. آن ها نیرو و توجهشان معطوف عملکرد دیگران می شود و این یکی از بدترین حالاتی است که ممکن است یک انسان دچار آن شود . شروع می کنند به ایراد گرفتن و غیبت دیگران و نقد کردن عملکرد دیگران . خسی را در چشم دیگران می بینند ، اما چوب را در چشم خود نمی بینند .

خصوصیت خاص کسانی که خدمت نمی کنند و بازیگر نیستند ، همین مسئله ، یعنی ایراد گرفتن از خدمت دیگران ، ایراد گرفتن از همه کارهایی که در کنگره انجام می شود و نق زدن همیشگی است .
گاهی اوقات مشاهده می شود که بعضی ها می گویند در کنگره ، نوبت خدمت به ما نمی رسد ، نوبت مشارکت و یا خواندن نوشتار به ما نمی رسد، و حتی برای نظافت سالن هم  به ما نوبت نمی رسد . اما باید بگوییم که با اجرا شدن طرح لژیون خدمت گزار ، این مسئله نیز منتفی شده است .
براساس این طرح ، در هر یک از جلسات کنگره در تمامی نمایندگی ها ، یکی از لژیون ها ، به عنوان لژیون خدمتگزار ، که نوبت آن را مرزبانان تعیین می کنند ، کلیه مسئولیت ها و خدمات آن جلسه را به عهده می گیرد . مثل نگهبان نظم ، میهمان دار ، مسئولین آبدارخانه و پذیرایی ، میکروفن گردان ، خواندن نوشتارهای اول جلسه ، مرتب کردن سالن قبل از جلسه و نظافت سالن بعد از جلسه  . لژیون هایی که نیروی کافی  برای تمام این خدمات نداشته باشند ، معمولاً از لژیون های دیگر کمک می گیرند . نتیجه بسیار ارزشمند طرح لژیون خدمتگزار این است که نوبت خدمت به تمامی لژیون ها و اعضای آن ها می رسد ، در ثانی ، خدمت در کنگره داوطلبانه است و همیشه کارهایی هست که در نمایندگی باید انجام شود و کسانی که واقعاً عاشق خدمت هستند، می توانند خدمت کنند .

در کنار خدمت ، آموزش و یاد گیری نیز باعث می شود تا دیگر مجال و تفکری برای این گونه مسایل وجود نداشته باشد .
 قدر مسلم ، رابطه ای که بین یادگیری و معرکه گیری می توانیم برقرار کنیم ، این است که هر زمان از آموزش و خدمت فاصله بگیریم ، به سمت مسایل از این دست ، از جمله معرکه گیری کشیده شویم . این دو در کنار هم وجود ندارند ، شهر وجودی ، تفکرات و ذهن ما ، فقط جای یکی از این هاست . یا یادگیری ، آموزش و خدمت ، یا معرکه گیری ، نق زدن و حاشیه .

  معرکه گیری ،  نق زدن ، حاشیه  ، همه و همه ، تجلی نادانی است . جهل و ناآگاهی .
برای همین در تمام جلسات کنگره 60 در بدو شروع جلسه ، نگهبان می خواند که برای رهایی از دست بزرگترین دشمن خودمان که جهل و نادانی خودمان است ، 14 ثانیه سکوت نماییم و به خدا پناه ببریم .

 ما دشمن بیرونی نداریم ، دشمن ما در درون ماست . کسی از بیرون نمی تواند به ما آسیب برساند ، آن کس که به ما آسیب می رساند ، خود ما هستیم . تنها کسی که می تواند ما را نابود کند ، تنها کسی که می تواند جایگاه ما را متزلزل کند و باعث سقوط ما شود ، فقط و فقط خود ما هستیم، جهل و نادانی ماست ، جهل و نادانی که ممکن است در درون هر انسانی باشد و برای همین باید بیاموزیم ، باید یادبگیریم  ، باید آموزش ببینیم  و عمل کنیم .

به قول یکی از اساتید کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ، انسان هایی می توانند با این بیماری مبارزه بنمایند که دارای خصوصیات کامل تری هستند .

شاید این خصوصیات ، عشق به آموختن و آموزش و عشق به خدمت به هم نوع باشد . وقتی برای انجام هر کاری ، عشق در میان باشد ، آن کار طور دیگری انجام می شود . به بهترین شکل ممکن انجام می شود . از انجام آن نهایت لذت را می بریم . وقتی عشق باشد ، چیزی به نام مانع ، معنا و مفهوم ندارد .


 برای درمان اعتیاد ، اگر عشق به رهایی نباشد ، مطمئن باشیم نیروی مخوف شیطان بسیار قوی تر از ماست . اعتیاد بیماری نیست که به توان با سهل انگاری و باری به هر جهت بودن ، آن را درمان کرد . درمان اعتیاد نیروی عظیمی را می طلبد که جز با نیروی عشق نمی توان به مصاف آن رفت . و این عشق ، عشق به آموختن و عمل کردن است .

 مطلب را با جمله ای از سردار به پایان می رسانیم :
 باید ساخته بشویم و برای ساخته شدن ، باید بیاموزیم تا به درجه ای که ممکن است.

با احترام ، مسافر علی خدامی 20/8/91

با احترام همسفر مژگان 

معجزه امید........

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تعدادي موش آزمايشگاهي رو به استخر آبي انداختند و زمان گرفتند تا ببينند چند ساعت دوام ميارند.حداكثر زماني رو كه تونستند دوام بيارند 17 دقيقه بود.سري دوم موشها رو با توجه به اينكه حداكثر 17 دقيقه مي تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند.اما اين بار قبل از 17 دقيقه نجاتشون دادند.بعد از اينكه زماني رو نفس تازه كردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.حدس بزنيد چقدر دوام آوردند؟
26 ساعت
پس از بررسي به اين نتيجه رسيدند كه علت زنده بودن موش ها اين بوده كه اونها اميدوار بودندتا دستي باز هم اونها رو نجات بده و تونستند اين همه دوام بيارند.

با احترام همسفر مژگان

چگونه فراتر از خود زندگی کنیم........




اخیراً خیلی به موضوع خودخواهی فکر کردیم. شاید چون این موضوعی است که خیلی از ما با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. مطمئن هستیم که این سوال، سوال خیلی از ماست، "آیا خودخواه بودن تمایل ذاتی انسان است؟" ممکن است بگویید که سیستم اقتصادی ما به طمع و خودهواهی پاداش می‌دهد و اینکه باوجوداینکه اولویت دادن به دیگران احساس خوبی به آدم می بخشد، اکثر ما علایق و تمایلات شخصی‌مان را در اولویت قرار می‌دهیم و در سطحی ابتدایی‌تر، اینکه زندگی روزمره‌مان را می‌سازیم، میزان خودخواهی ما را تعیین می‌کند.


آیا فقط به خودمان فکر می‌کنیم یا برای دیگران هم دغدغه‌هایی داریم؟ آیا شرایطی هست که نگران خودمان، سود و زیان شخصی خود و لذت‌ها و تمایلاتمان باشیم درست باشد؟ بهترین تعادل در این زمینه چیست؟ همانطور که می‌بینید، می‌دانیم چه سوالاتی می‌توانیم بپرسیم اما پاسخ‌ها را نمی‌دانیم. در زیر ملاحظاتی در‌این‌باره مطرح شده که به نظر شما دوستان خواهد رسید :

امروز تعداد افراد خودخواه نسبت به گذشته بیشتر شده است. احتمالاً افراد بیشتری را می‌بینید که موقع عوض شدن صف به شما اجازه جلو آمدن نمی‌دهند، برای میهمانی که دعوتشان کرده‌اید با تماس یا ایمیل تشکر نمی‌کنند یا اینکه می‌خواهند همیشه مرکز توجه باشند. به نظر می‌رسد که آدمها در پیله‌ای که به دور خود تنیده‌اند زندگی می‌کنند و نمی‌دانند در دنیای اطرافشان چه می‌گذرد.

خوشبختانه برای آندسته از ما که می‌خواهیم با بهترین بودن، در زندگی خود به موفقیت دست پیدا کنیم، با اولویت دادن به علایق دیگران، می‌توانیم خودمان را از مردم دیگر متمایز کنیم.

اگر بخواهیم لیستی از صفات افراد غیرخودخواه تهیه کنیم، این صفات می‌توانند به خوبی این افراد را توصیف کنند: دوست‌داشتنی، صمیمی، قابل‌اعتماد، مهربان، باملاحظه، محترم، بخشنده و پیشقدم.

به نظر می‌رسد که همه صفات عالی به این افراد برمی‌گردد. همه آدم‌ها به صورت ذاتی می‌دانند که خودخواه نبودن و دیگرخواه بودن خیلی مهم است اما برای اینکه مطمئن شوید می‌توانید لیستی از آدم‌های دیگرخواهی که می‌شناسید تهیه کنید و ببینید آیا این صفات به آنها می‌خورد یا خیر.

با فرض اینکه دیگرخواه بودن تمایل ذاتی ماست، باید بیشتر به فکر اولویت دادن به دیگران باشیم. این هفته امتحان کرده و سعی کنید که علایق دیگران را قبل از خودتان قرار دهید. مطمئناً در روز صدها فرصت برای اینکار پیدا خواهید کرد. برای کمک چند نمونه برایتان ذکر می‌کنیم :

- اگر یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان دچار مشکلی می‌شود، تلفن را برداشته، با آنها دردودل کنید و بگویید که برای کمک حاضرید.

- وقتی می‌خواهید با دیگران حرف بزنید، سعی کنید بیشتر از اینکه حرف بزنید، گوش کنید و صبر کنید تا نوبت حرف زدنتان شود.

- موقع رانندگی، با راننده‌های دیگر با ادب و احترام برخورد کنید.

- وقتی آدامس یا شکلات نعنایتان را درمی‌آورید تا بخورید، اول به اطرافیانتان تعارف کنید.

- وقتی می‌خواهید از دربی عبور کنید، لبخند بزنید، درب را باز نگه دارید و بگذارید ابتدا آنها وارد شوند.

- وقتی راه می‌روید و کسی می‌خواهد از کنارتان راه رود، بایستید و بگذارید او ابتدا رد شود.

- اگر در خانه‌ای با چند نفر دیگر زندگی می‌کنید، وسایل خود را تمیز و مرتب نگه دارید تا آنها مجبور نشوند وسایل شما را تمیز یا مرتب کنند.

- اگر در اداره‌ای کار می‌کنید، محل‌کارتان را تمیز و مرتب نگه دارید و دقت کنید که محیط کارتان به طور کل طوری باشد که برای همه همکاران و مراجعانتان خوشایند باشد.

- اگر کمی فکر کنید، خواهید دید که فرصت‌های زیادی برای دیگرخواه بودن در طول روز پیش رویتان است. این هفته سعی کنید این فرصت‌ها را پیدا کرده و از آنها برای اولویت دادن به دیگران استفاده کنید و بعد می‌توانید دیگرخواهی خود را به سطح بالاتری ببرید.


میلیون‌ها نفر در سراسر جهان به غذا، سرپناه، دسترسی به مراقبت‌های پزشکی و امنیت در برابر آزار و سوءاستفاده نیاز دارند. نعمت‌هایی که خداوند به شما عطا کرده را شمرده و شکرگزار باشید. مطمئن باشید این تلاش‌های شما دیده شده و از آنها قدردانی خواهد شد. با این روش دوستی‌های عمیق‌تری خواهید داشت، دیگران احترام بیشتری برایتان قائل شده، زندگی عشقی بهتری را تجربه خواهید کرد و احساس بهتری نسبت به خودتان خواهید داشت.

وقتی نیازها، امیال و علایق دیگران را بر خود مقدم بدانید، مطمئناً پاداش این دیگرخواهی خود را دریافت خواهید کرد.

با احترام همسفر مژگان

دستور جلسه این هفته کنگره 60 شعبه آکادمی (روش DST )

جلسه این هفته شعبه آکادمی  (۱۶ /۸ ۹۱ )با استادی خانم : شبنم ٬

 

نگهبانی خانم :حمیده ودبیری خانم : هدی ٬ با دستور جلسه (روش

 

DST ) تشکیل گردید.

 

خلاصه سخنان استاد :

استاد در ابتدای سخن فرمودند : دستور جلسه این هفته مشارکت شما

همسفران را بیشتر خواستار است.ایشان مایل به شنیدن صحبتهای

همسفران بودند تا همه همدردی خود را با یکدیگر بیان کنند.زمانی که انسان

وابستگی را شناخت سعی کرد که از این وابستگی نجات پیدا کند و آن سان

که اعتیاد را شناخت با مسئله خماری آشنا گردید وبه دنبال راهی بود تا از

دام اعتیاد رهایی یابد وبه تعادل برسد. برای اینکه به تعادل برسد راههای

زیادی را امتحان کرد . نه تنها به نتیجه نرسید بلکه متحمل تخریبهای زیادی

شد. متحمل شدن تمام مشقات و سختیها به خاطر نداشتن آگاهی چه از 

جانب ما وچه مسافرانمان بود.در واقع به دنبال کوتاهترین مسیر بودیم.می

خواستیم زمان کمتری را به این امر بپردازیم.چون تحمل این مسئله بسیار

برای ما سخت بود خواهان آن بودیم که زودتر بار این مسئله از دوش ما

برداشته شود وبه رهایی و آرامش برسیم.زمانی که آقای مهندس در کنگره

صورت مسأله اعتیاد را به روشنی بیان داشتند راه برای ما نمایان شد. چون

قبل از آن فکر میکردیم اعتیاد یک بیماری جسمی است اما بعد به این نتیجه

رسیدیم که یک بیماری جسمی -روانی است و داروهای زیادی برای درمان

آن تجویز می شد که یکی ازاین داروها متادون بود.نتیجه به مراتب بدتر از قبل

می شد چون متادون به عنوان داروی درمان نبود بلکه به عنوان نگهدارنده

بود.یعنی اعتیاد را کنترل می کرد . وقتی که بیمار برگشت می خورد دیگر

مقدار موادی که مصرف می کرد جوابگوی نیاز های وی نبودو باید بیشتر

مصرف می کرد.اگر نشئگی تریاک :  ۴۰ ٬ هروئین : ۶۰ و متادون : ۸۰ است

وقتی که کسی متادون مصرف میکرد اگر بخواهد تریاک مصرف کند باید

مقدار بیشتری مصرف کند. بنابر این بهتر نشد که هیچ ٬ بدتر هم شد.زمانی

که آقای مهندس این روش تدریجی را ابداع کردند ودر ابتدا روی خودشان

امتحان نمودند متوجه شدند که باید جسم ٬ روان ٬ جهان بینی یک فرد معتاد

با هم به تعادل برسد وبرای رسیدن به این هدف بهترین دارو همانOPIUMیا

تریاک بود .چون باعث می شود سیستم x بیمار در مدت مقرر بازسازی

شود. انجام این روش نیازمند سپری کردن زمان بود .در واقع ما یاد گرفتیم که

هیچ کاری را با عجله انجام ندهیم وصبور باشیم . شاید زمان زیادتری در مورد

برخی از مسافرین باید سپری شود اما باید این روش به صورت تدریجی یا پله

پله انجام شود وگر نه جوابگو نمی باشد. در روشهایی مانند : کمپ ، ترک

سه روزه یا هفت روزه و .... شاید جسم فرد بیمار درمان شود اما روان و

جهان بینی او هنوز دستخوش تخریب است. به همین دلیل است که درمان با

این روشها برگشت پذیری دارد. یعنی فرد بیمار دوباره به اعتیاد روی می

آورد.اما در کنگره در روش تدریجی روی اعتیاد ، روان و جهان بینی فرد بیمار

نیز کار می شود وشخص بعد از 11 ماه به درمان می رسد . روش DST

بهترین راهی است که در کنگره ابداع شده است چرا که D مخفف ضریب

کاهش یا افزایش مواد است ٬ S مخفف پله های بیست ویک روزه و T مخفف

زمان است.در روشDSTمهمترین مسئله حائز اهمیت نظم است. فرد مصرف

کننده باید داروی خود را سر ساعت وبه مقدار تعیین شده مصرف کند.

شرکت در کلاسهای کنگره جهان بینی فرد بیمار را تغییر می دهد. پس در

میابیم که آرامش خودرا درون کنگره می یابیم وزمانی که فرد بیمار به رهایی

می رسد متوجه می شویم که با ۱۱ ماه قبل چه مقدار تفاوت دارد.در انتها

خانم شبنم از آقای مهندس که روش درمان DSTرا ابداع نمودند

سپاسگزاری کرده وادامه جلسه را به نگهبان ارجمند واگذار نمودند.

 

با تشکر از استاد محترم خانم شبنم که چنین چلسه پرباری داشتند.

همسفر : بهناز

به سوی او قدمی برداریم.....


به سوی او قدمی برداریم........

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس

به "تدبیرش" اعتماد کن

به "
حکمتش" دل بسپار

به او "
توکل" کن

و به سمت او "قدمی بردار"


تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...

با احترام مژگان

گزارش جلسه سه شنبه 91/8/9

دیروز سه شنبه در نمایندگی آکادمی جلسه با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی برگزار شد و پس از آن در لژیون خانم معصومه از وادی ششم امتحان گرفتند و در آخر هم در مورد سپاس گزار بودن صحبت کردیم.

1)  1در وادی ششم عقل کل و موجودات به چه چیزی تشبیه شده اند و چه رابطه ای بین آنهاست؟

عقل کل به خورشید تشبیه شده و کل موجودات مانند خانه هایی که از روزنه هایی نور عقل را دریافت می کنند. هرچه این روزنه بزرگتر باشد نور عقل بیشتر وارد خانه ها می شود.

2)  2) بهره برداری از عقل در این وادی چگونه عمل می کند؟

به صورت خودکار عمل می کند هرچه به سمت ارزشها حرکت کنیم روزنه دریافت نور عقل بزرگتر میشود در نتیجه عقل بیشتری دریافت میکنیم.

3)  3) جنس عقل از چیست و آیا با مرگ نابود می شود؟

عقل از موادی تشکیل شده است که ما تا کنون ذره ای از آن را لمس نکرده ایم و فنا ناپذیر است و با مرگ از بین نمیرود.

4)  4) با یک مثال بیان کنید چگونه می توانیم صدای عقل را بشنویم؟

در یک لحظه تصمیم بگیریم که یک سیلی محکم به صورت خود بزنیم..........

5)  5) منظور از نبرد درون در این وادی چه نبردی است؟

نبرد بین عقل و نفس

6)   6)از نشانه های رسیدن به فرمان عقل چیست؟

هر چه فرمان بدهیم همان را اجرا کنیم البته معمولاً فرمانهای که صادر می شود درست و منطقی است.

7)   7)در چه زمانی عقل نمی تواند دستورات و فرامین را جهت اجرا صادر کند؟

زمانی که داده های ما درست نباشد و نفس اماره با حیله های خود خواسته های نامعقول خود را در چهره ای زیبا به نمایش بگذارد( معمولاً با تصویر سازی ذهنی موفق به انجام این کار می شود)

8)  8)ذهن چگونه به کمک نفس اماره می آید؟

 با تصویر سازی

9)چه زمانی به فرمان عقل می رسیم؟

زمانی که قدم در مرحله نفس مطمئنه بگذاریم، و دوباره فرمانروایی مطلق در شهر وجودی به عقل تحویل می شود.

با احترام: همسفر مژگان

 

من و مسافرم.........

سلام دوستان مژگان هستم همسفر مجید.

روزهای آخر ماه صفر بود و تعطیل .من و دوتا خواهرام رفتیم شمال. از همون موقعی که رسیدیم مدام گوشی مجیدو گرفتم جواب نمی داد ی زنگ به اون یکی خواهرم که تهران بود زدم (آخه ما 4تا خواهر و 1برادر هستیم(

گفتم از مجید هیچ خبری نداری؟ گفت: چرا مژگان، خودش  زنگ زده خونه که منو گرفتن تو کلانتری هستم ی وصیغه می خوان تا بیام بیرون. بهش گفتم نفهمیدی چرا گرفتنش ؟ گفت چرا با یک گرم تریاک گرفتنش.

خلاصه چمتون روز بد نبینه مسافرتمون که زهرمارمون شد هیچی تازه وقتی برگشتیم مشکلاتمون بیشتر شد. شوهر خواهرم با پدرم و خواهرم رفتن کلانتری پیروزی. گفتن باید سند خونه بذارین یا 5 میلیون تومن تا آزادش کنن ما هم رفتیم خونه و سندو آوردیم(مامانم 4ساله که به رحمت خدا رفته و سه دونگ خونه هم به نام مامانم هست) وقتی که سندو دیدن گفتن چون که صاحب سه دونگ اون فوت شده و در انحصار ورثه هستش قابل قبول نیست فقط باید جریمه نقدی را بپردازین خدایا آخه این چه کاری بود کرد و همه مارو تو زحمت انداخت خلاصه فعلاً 5 میلیون پول نداشتیم و دیگه چون دو سه روزی گذشته بود که مجید توی کلانتری بود فرستادنش زندان قزل حصار کرج.

ماه بهمن بود و روزهای سرد زمستونی. ما هم در گیر ودار پول جور کردن برای در آوردن مجید از زندان چون تا عید دیگه وقتی نمونده بود. خلاصه سرتون هم درد میارم این ور بزن اون ور بزن تا اینکه تمام خواهرام پولو جور کردن ولی تا جور کردنش ی دو هفته ای طول کشید منم دلم آروم و قرار نداشت پا شدم با بابام رفتیم زندان! وای احساس می کنم که آخر دنیا بود اونقدر تو راه بودیم که خدا می دونه بالآخره تونستیم ببینمش. لاغر شده بود انگار هیچی نخورده بود تمام لباساش از کثیفی سیاه شده بود بهش گفتم آخه نونت کم بود آبت کم بود چرا گوش نکردی هر چی بابا بهت گفت این راهی که تو می ری به ناکجا آباد میره. با ناراحتی گفت: می دونم باشه فقط منو از اینجا بیارین بیرون( انگار که خودش هم متوجه اشتباهش شده بود) خلاصه اومدیم خونه و هفته بعد رفتیم دادگاه پولو که حاضر کرده بودیم رو به حساب دادگستری ریختیم و منتظر شدیم تا آوردنش. وای خدا آخه من چه گناهی کردم که باید داداشمو با دستبند به دست ببینم؟ خیلی برام سنگین بود ولی رفتم سمتش بهش گفتم تورو خدا ازت خواهش می کنم دور این کاراتو خط بکش من خیلی اذیت شدم. گفت باشه باشه  و دیگه هیچی نگفت.

رفتیم پیش قاضی گفت احتمالاً تا آخر امشب آزادش می کنن خیلی خوشحال شدیم رفتیم خونه اینقدر خسته بودم که تا غروب خوابیدیم وقتی بیدار شدیم ی غذایی درست کردیم و گفتیم که الان میاد هر چی منتظر شدیم نییومد ساعت 11،12،1،تا اینکه ساعت 2 بود که زنگ در زده شد دیدیم مجیده! اونقدر خوشحال شدیم که نگو و نپرس ولی چشمتون روز بد نبینه اینقدر سرد بود که سرمای سختی خورده بود سینش بد جور درد می کرد. خودش که می گفت دو سه هفته ای هست درست و حسابی غذا نخورده غذا رو براش گرم کردیم  رفت ی دوش گرفت و خوابید .

حدود دو هفته سر کار نرفت بعد که رفت خدا خیرش بده صاحب کارشو که کنگره رو بهش معرفی کرد اونم رفتو خدا رو شکر الآن که دارم این مطلبو می نویسم 7 ماهو 5 روزه که آزادو رهاست و به قول خودش تو زندگیش هیچ وقت اینقدر خوش نبوده.

از خدا برای آقای مهندس دژاکام آرزوی طول عمر و کامیابی دارم و از تمام دوستانی که این مطلب منو می خونن عاجزانه می خوام که تو مسیر درمان مسافرشون بی صبری نکنن و به کنگره و روش درمانی اون ایمان بیارن که هیچ کجا غیر از اینجا برای اعتیاد درمان نداره.

19 رمضان تابستان 91.

مطلب از مژگان

خواص سوره های قرآن

برای هریک از سوره های قران خواص متعددی ذکر شده است.

تمام سوره های قرآن دارای خواص زیادی است که دانستن آنها می تواند در حل بسیاری از مشکلات زندگی کارگشا باشد.
 
۱- فاتحه :
 
مال وثروت - زنده شدن مرده- آرام بخش درد ها- کلید بهبودی-برآورده شدن حاجات- درمان بیماری ها – رهایی از عزاب فرشتگان نوزده گانه- بخشش گناهان – راه رسیدن به بهشت جهت عبور از پل صراط – بخشایش گناهان پدر ومادر

خواص بقیه سوره ها در ادامه مطلب
 
ادامه نوشته

انتخاب درست

امروز ما نتیجه انتخاب های دیروز ماست. پس برای داشتن فردایی خوب باید انتخاب های امروز ما درست باشد.

ما خانواده هایی که از دام اعتیاد رها شدیم ، به علت پیدا کردن راه درست درمان وحرکت درست در آن مسیر به هدفی که دنبال میکردیم رسیدیم. پس هر کدام از ما میتوانیم با نوشتن چگونگی پیدا کردن راه درست درمان وچگونگی جذب خود ومسافرمان در کنگره  و چگونگی حرکتمان ورسیدن به نقطه ای که هم اکنون در آن قرار گرفتیم. کمکی باشیم برای انتخاب درست  دیگرانی که به دنبال راه درمان اعتیاد میگردند.  

چه خوب است هر کدام از اعضای لژیون مطلبی تحت عنوان (روز اولی که به کنگره آمدم) بنویسد. ودر وبلاگ قرار دهد.

به امید روزی که راه درمان اعتیاد برای همه آشکار شود.

معصومه شوشتری

اصلاح باورهای نادرست درباره اعتیاد

اعتیاد مواد مخدر, شیشه, انواع مواد مخدر,عکس معتاد 

انسان موجود کنجکاوی است که در مواجهه با هر رویداد و اتفاق جدیدی به دنبال کشف آن است، اما باید مهارت ها و آگاهی های خود را افزایش دهد، چرا که باورهای واقعی درباره پدیده ها متفاوت است و تجربه برخی ازاین کنجکاوی ها به اندازه ای مخرب و ویرانگر است که راه بازگشت ندارد؛ «اعتیاد» یکی از این کنجکاوی ها و البته یک پدیده شوم اجتماعی است. ابتدا باید باورهای نادرست را درباره اعتیاد مواد مخدر شناخت مثلا برخی معتقدند که اگر فردی در مورد تاثیر مواد مخدر «کنجکاو» است، می تواند با یک یا دو بار مصرف متوجه شود که مواد چندان تاثیر جالبی ایجاد نمی کند.برخی معتقدند، «فرد در شرایط خیلی خاص، برای نمونه در شب امتحان یا در مهمانی و آن هم برای یک بار استفاده از مواد مجاز است به شرط آنکه فرد قول بدهد که دیگر تکرار نمی کند! »تجربه نشان داده است که بیشتر افرادی که بعدها به معتادان خیابانی تبدیل شده اند، بار اول در یک مهمانی یا برای فرار از یک شرایط خاص مواد مخدر مصرف کرده اند، بنابراین استفاده از مواد مخدر در هیچ شرایطی و به هیچ دلیلی مجاز نیست.

 

● اعتیاد مربوط به یک قشر خاص، سن خاص، جنسیت خاص نیست

«افرادی که شرایط خانوادگی خوب، شغل مناسب یا تحصیلات بالایی دارند، در صورت یک یا دو بار مصرف مواد مخدر، معتاد نمی شوند. اعتیاد بیشتر برای افرادی است که مشکلات خانوادگی، اجتماعی یا اقتصادی دارند!»

اعتیاد مربوط به یک قشر خاص، سن خاص، جنسیت خاص نیست. هر کس مواد مخدر مصرف کند در خطر تبدیل شدن به یک معتاد قراردارد. بنابراین این یک تصور غلط است که کسی گمان کند مصرف مواد مخدر او را معتاد نمی کند.

«در بین افرادی که مواد مخدر مصرف می کنند، آن هایی که اراده ضعیف دارند معتاد می شوند، اما افرادی با اراده مصرف خود را کنترل می کنند!» این تصور هم نادرست و یک دام خطرناک برای افراد است. برخی مواد اعتیادآور اراده قوی و ضعیف نمی شناسد و هر کسی حتی با یک بار مصرف آن ها معتاد می شود. باید مراقب باشیم که این دام خطرناک افرادی را که تصور می کنند بااراده تر هستند، بیشتر به کام خود می کشد.

 

● از روی ظاهر نمی توان تشخیص داد که کسی معتاد است یا معتاد نیست!

برخی تبلیغ های نادرست در گذشته این تصور را ایجاد کرده بود که افراد معتاد فقط کسانی هستند که ظاهر ژولیده دارند و در گوشه خیابان ها زندگی می کنند. در حالی که واقعیت به گونه دیگری است که ممکن است فرد تا مدت ها مواد مصرف کند و ظاهر او تغییر نکند.

 

● معتادان خیابانی هم اعتیاد را از تفنن شروع می کنند

«اگر از مواد به صورت تفننی استفاده کنید، اما حواستان به علایم و نشانه های اعتیاد باشد می توانید قبل از آنکه دچار بیماری اعتیاد شوید مصرفتان را کنترل کنید!» این باور هم بسیار اشتباه است. هیچ کس از اول نمی خواهد معتاد شود و کسانی که در نهایت به معتادان خیابانی تبدیل می شوند، ابتدا مواد مخدر را به صورت تفننی مصرف کرده اند، زیرا پس از آنکه فرد مواد مخدر را وارد بدن خود می کند در واقع اختیار خود را به مواد می دهد و از آن پس مواد برای او تصمیم می گیرد نه او برای مواد.

 

● قرص های مارک دار، شگرد سوداگران مرگ برای دام اعتیاد است

باور نادرست دیگر این است که «کپسول های خارجی، قرص های مارک دار و آمپول های بسته بندی شده مواد مخدر یا محرک نیست و اعتیاد ایجاد نمی کند! »تغییر شکل مواد اعتیادآور یکی از شگردهای سوداگران مرگ است. سوداگران مواد مخدر سعی می کنند ظاهر مواد اعتیادآور را سر و سامان بدهند تا راحت تر جوانان را به دام بیندازند. بنابراین مصرف هر نوع قرص یا دارو، با هر ظاهر و هر مارکی فقط با تجویز پزشک مجاز است. همچنین یکی دیگر از ترفندهای تولیدکنندگان و قاچاقچیان مواد مخدر این است که مواد خود را بی خطر و حتی مفید جلوه بدهند. بنابراین نباید به تبلیغ های غیرمجاز اعتماد کنیم، بلکه باید بدانیم هر دارویی می تواند اعتیادآور باشد و مصرف دارو فقط با تجویز پزشک مجاز است!

منبع:khorasannews.com 

همسفر : بهناز

هفت دردي كه نبايد سرسري گرفت.

هفت دردي كه نبايد سرسري گرفت.
هرکس که عبارت زيان ضروري را ابداع کرده بي ترديد راجع به درد فکر کرده است. هيچ کس درد را نمي خواهد اما اين تنها زبان بدن براي بيان اين است که چيزي بد در حال اتفاق افتادن است. شما ممکن است از تنظيمات بدن خود آگاهي داشته و لذا دردهايي که تنها به دليل حرکتي غلط بروز مي کند مثل جابه جا کردن مبلمان و در نتيجه درد کمر و....را از ساير دردها تفکيک و تميز دهيد. در هر صورت شما نيازمند به راهنمايي بيشتر هستيد. نتيجه تحقيق و پژوهش از پزشکان قلب، متخصصان داخلي و روانپزشکان به شما نشان مي دهد که کدام دردها را نبايد سرسري و ناديده گرفت و چرا و اينکه سريعا بايد به پزشک مراجعه کرد.
1- بدترين سردرد در زندگيتان: اين درد نياز به توجه فوري پزشکي دارد. اگر شما دچار سرما خوردگي شده باشيد سردرد شما مي تواند ناشي از سينوس هاي مغزي باشد. اما ممکن است درد ناشي از خونريزي مغزي يا تومورهاي مغزي نيز باشد. بنابراين اگر از علت سردرد خود مطمئن نيستيد حتما بررسي کنيد.
2- درد و ناراحتي در قفسه سينه، گلو، فک، شانه، بازو و شکم: درد قفسه سينه مي تواند ناشي از التهاب ريه يا پنومونيا يا يک حمله قلبي باشد. امابايد دقت کرد در ناراحتي هاي قلبي حتما درد وجود ندارد. بنابراين نبايد منتظر درد ماند. اغلب بيماران قلب در مورد فشاري صحبت مي کنند که در ناحيه قفسه سينه احساس مي کنند درست مثل اينکه فيلي روي قفسه سينه آنها نشسته است. ناراحتي هاي مربوط به بيماري قلب ممکن است در قسمت بالاتر از قفسه سينه مثل گلو، فک، شانه و بازوي چپ، شکم و حتي ممکن است همراه با احساس تهوع باشد. اگر شخصي داراي درد مزمن يا ماندگار و غير قابل توصيف است و از طرفي مي دانيد جزو افراد پر خطر است نبايد منتظر بمانيد بلکه سريعا اقدام کنيد. خيلي افراد به خاطر تفسير غلط درد ممکن که از نظرشان ممکن است ناشي از ناراحتي هاي گوارشي باشد در مان را به تعويق مي اندازند. ولي بعدها متوجه اصل بيماري مي شوند. ناراحتي هاي متناوب بايد به همين ترتيب جدي گرفته شود. اينها ممکن است نمونه اي باشد مثل ناراحتي هاي مربوط به هيجان، ناراحتي هاي عاطفي يا ناشي از فعاليت بدني. براي مثال ممکن است تجربه کرده باشيد که در هنگام باغباني درد به سراغ شما مي آيد ولي به محض نشستن احساس درد از بين مي رود که اين آنژين است و معمولا در هواي سرد و گرم بدتر مي شود. ناراحتي خانم ها با نشانه ها و علائم ظريف تري همراه است.
بيماري قلب مي تواند با لباس مبدل يا به اصطلاح علائم ديگري که مربوط به خودش نيست بروز کند مثل علائم گوارشي نفخ، درد معده يا ناراحتي در ناحيه شکم. همچنين اين علائم ممکن است با احساس خستگي همراه باشد. خطر ابتلا به بيماري قلبي بعد از يائسگي افزايش مي يابد. به طوري که اين بيماري زنان بيشتري را نسبت به مردان مي کشد در حالي که خطر ابتلاي مردان به اين بيماري نسبت به زنان در هر سن بيشتر است.
3- درد در ناحيه پشت بين دو استخوان پهن شانه: در اغلب موارد به دليل ورم مفاصل يا آماس مفصل است اما مي تواند ناشي از حملات قلبي يا ناراحتي هاي شکمي يا گوارشي نيز باشد. يک خطر ممکن است ناشي از قطع سرخرگ آئورت باشد که به صورت درد ناگهاني بروز مي کند. افرادي که خطر ابتلاي آنها به اين بيماري وجود دارد شرايطي دارند که مي تواند سلامت و تماميت ديواره رگها را عوض کند. اينها مي تواند شامل فشار خون بالا، مشکلات گردش خون، مصرف دخانيات و بيماري ديابت باشد.
4- درد شديد شکمي: اگر داراي آپانديس هستيد در هنگام بروز اين درد حرکت تند و سريع انجام ندهيدزيرا ممکن است موجب پارگي شود.
مشکلات پانکراس و کيسه صفرا، زخم معده و انسداد روده مي توانند از ديگر دلايل درد باشند که نياز به توجه دارد.
5- درد ساق پا: يکي ديگر از دردهايي که خطر آن کمتر شناخته شده است انسداد رگ هاي داخلي يا عمقي است. لخته خون مي تواند در رگ هاي عمقي پا ايجاد شود. اين بيماري سالانه دو ميليون آمريکايي را تحت تاثير قرار مي دهد و مي تواند زندگي را تهديد کند.
به اين دليل خطرناک است که تکه اي از لخته خون مي تواند جدا شده و در مسير جريان خون وارد ريه ها گردد و باعث آمبولي ريه شود که کشنده است. سرطان، چاقي، عدم تحرک ناشي از بستري شدن طولاني مدت يا مسافرت طولاني، حاملگي و پيري خطر ابتلا به اين بيماري را افزايش مي دهد. بعضي مواقع تنها ورم در ناحيه پا ديده مي شود ولي بدون درد. اگر درد و ورم در ماهيچه ساق پا احساس کرديد سريعا به دکتر مراجعه کنيد.
6-سوزش پا وساق پا: قريب يک سوم از 20 ميليون نفر آمريکايي مبتلا به بيماري ديابت هنوز شناسايي نشده اند. اين گفته مرکز ديابت آمريکا است. در بعضي از افراد که نمي دانند مبتلا به ديابت هستند درد اعصاب محيطي يکي از اولين نشانه ها وعلائم ابتلا به اين بيماري است. اين علائم به صورت احساس سوزش در ساق يا کف پا است. چيزي شبيه فرو رفتن سوزن در کف پا.
7- دردهاي مبهم و توصيف نشده در علم پزشکي: در بيماري افسردگي دردهاي متنوع و نشانه هاي فيزيکي رايج است. اين گونه بيماران ازسردرد، دردشکمي، درد دست و پا و گاهي ترکيبي از اين دردها شکايت مي کنند.
به خاطر اينکه اين دردها به صورت مزمن و دائمي براي بيمار افسرده شده و آنقدرها نيز ناتوان کننده نيست لذا خود بيمار، خانواده او و حتي متخصص سلامت وي اين دردها را جدي نمي گيرند و بيمار را مرخص مي کنند.
به هر حال هر چقدر فرد افسرده تر باشد دچار مشکلات جسمي بيشتري نيز هست که اين منجر به گمراهي باليني و پزشکي است. بعضي از علائم قبل از تشخيص افسردگي بروز مي کند.
بنابراين زماني که علاقه خود رابه فعاليت از دست مي دهيد يا نمي توانيد به طور موثر فکر کنيد يا فعاليت کنيد يا نمي توانيد افراد را تحمل کنيد به پزشک مراجعه نماييد. به جاي اينکه ساکت بنشينيد و اين وضعيت را تحمل کنيد. چيزهايي که سبب افسردگي و بدتر شدن کيفيت زندگي مي شوند سريعا بايد درمان شوند قبل از اينکه منجر به بروز تغيير ساختاري و عملکردي مغز شود.

همسفر : بهناز

دعاهایی که سریع اجابت می شوند

دعا, دعا کردن, اجابت دعا 

استجابت دعا، مانند هر پدیده‌ی دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می‌رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود.[1]

به هر حال چون ذکر متن دعاها در این خلاصه مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می‌شود:

1, دعای توسل:

محمد ابن‌بابویه دعای توسل را از ائمه (علیه السلام) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب‌های چهارشنبه خوانده می‌شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (علیه السلام) و واسطه قرار دادن آن‌ها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می‌کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: ”اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة…”‌؛ خدایا من از تو می‌خواهم و روی می‌آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت… ”یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله”‌؛ ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا.[2]

اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او ”‌الله”‌‌ و اختتام او ”‌هو”‌‌ است، هر که اسم اعظم خدای تعالی را روزی یازده بار ورد خود قرار دهد، هرآینه هر امر مهمّ جزئی و کلّی برای او آسان شود و آن اسم اعظم پنج آیه از پنج سوره مبارکه بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن است، با این ویژگی که حروف آن نقطه ندارد و تغییری در اعراب آن‌ها صورت نمی‌گیرد

2, دعای فرج:

کفعمی در کتاب بلد الامین دعایی از حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد می‌نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:

”یا عماد من لا عماد له…”‌؛ ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد… ”و افعل بی ما انت اهله”‌؛ با من چنان کن که تو اهل آنی[3]. و آن گاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.

3, دعای اسم اعظم:

سید علیخان شیرازی در کتاب کلم طیب می‌نویسد: اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او ”الله”‌ و اختتام او ”هو”‌ است، هر که اسم اعظم خدای تعالی را روزی یازده بار ورد خود قرار دهد، هرآینه هر امر مهمّ جزئی و کلّی برای او آسان شود و آن اسم اعظم پنج آیه از پنج سوره مبارکه بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن است، با این ویژگی که حروف آن نقطه ندارد و تغییری در اعراب آن‌ها صورت نمی‌گیرد:

الف. ”الله لا إله إلا هو الحی القیوم … ”‌ تا آخر آیة‌الکرسی.

ب.”الله لا اله الا هو …نزل علیک الکتاب …”‌.

ج. ”الله لا إله ان هو لیجمعنکم …”‌.

د.”الله لا إله ان هو له الاسماء …”‌.

ه.”الله لا إله الا هو و علی إلله…”‌. [4]

دعایی دیگر از امام جعفر صادق (علیه السلام) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه‌ای که تا نفس او قطع شود، گفته می‌شود لبیک حاجت تو چیست؟

4, دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد (علیه السلام):

امام سجاد (علیه السلام) به مقاتل بن سلیمان، دعایی را تعلیم داده، که مقاتل می‌گوید: هر کس این دعا را صد بار بخواند، دعایش مستجاب خواهد شد. ابتدا و انتهای این دعا چنین است:”الهی کیف ادعوک و انا…”‌؛ خدایا چطور بخوانم تو را و حال من منم… . ”‌تفرج عنی فرجا عاجلا غیر اجل نفسک و رحمتک یا ارحم الراحمین”‌ گشایش فوری بدون مدت دار، به من عطا کن به فضل و رحمت خودت، ای مهربان‌ترین مهربانان.[5]

5, دعای سریع الاجابة:

کفعمی در بلدالامین دعایی از امام موسی کاظم (علیه السلام) نقل کرده و فرموده: عظیم‌الشأن و سریع الاجابة است که جملات صدر و ذیل آن چنین است: ”اللهم انی اطعتک فی احبّ الاشیاء الیک و هو التوحید”‌؛ خدایا من تو را اطاعت کردم در آن چه بیشتر دوست داری و آن یگانه دانستن تو است. ”و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسبه، انک ترزق من تشاء بغیر حساب”‌؛ روزی‌ام ده، از آن جا که گمان می‌برم و از آن جا که گمان نمی‌برم؛ زیرا تو هر که را بخواهی بی حساب روزی می‌دهی؛ پس از اتمام دعا حاجت خود را بطلب.[6]

6, دعایی از امام صادق (علیه السلام) وارد شده که فرمود: هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می‌شود، لبیک، حاجت تو چیست؟.[7]

7, دعایی دیگر از امام جعفر صادق (علیه السلام) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه‌ای که تا نفس او قطع شود، گفته می‌شود لبیک حاجت تو چیست؟.[8]

همه این دعاها را مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح‌الجنان، فصل پنجم آورده است.

لازم به تذکر است که برای حاجت‌های خاص، دعاهای خاصی وارد شده است که برای کسب اطلاع از آن‌ها می‌توانید به کتاب مفاتیح‌الجنان مراجعه کنید.

همسفر : بهناز

زدل دعا كردن

رازو نیاز, راز و نیار با خدا, راز و نیاز کردن 



خوشا به نيمه شبى با خدا صفا كردن

زبان حال گشودن زدل دعا كردن

تمام لذّت عالم نمى رسد قدرش

به يك دقيقه مناجات، با خدا كردن

به صد هزار قبولى عمره مى ارزد

به دهر يك گره از كار خلق وا كردن

به ادّعا نتوان برد بهره اى فردا

كه بهره از عمل آيد نه ادّعا كردن

در اين سراى دو در، از درى درآ اى دوست

كه حاجتى بتوان از كسى روا كردن

براى جلب رضاى خدا بكوش اى دل

كه مشكل است خدا را زخود رضا كردن

به زرق و برق زر اى دل مناز، مى بازى

كه كار زر، بود از حق تو را جدا كردن

بهشت برگ عبورش محبّت مولاست

خوشا به حبّ على دورى از خطا كردن

همسفر : بهناز

 

 

 ایج فوتبال


 

مناجات با خدا !!!

الهی 

الهی!


من غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد...


و از آن طاعت بیزارم که مرا به عُجب آرد

 

 

الهی!


گدای تو به کار خود شادان است...


هرکه گدای تو شد در دو عالم سلطان است

 



الهی!


چون یتیم بی پدرگریانم...


درمانده در دست خصمانم...



خسته گناهانم و از خویشتن بر تاوانم...



خراب عمر و مفلس روزگار..من آنم...

*خداوندا به فریادرس که از ناتوانی خود به فریادم*


همسفر : بهناز

به دیدار خدا رفتم و شد

 
به دیدار خدا رفتم و شد
  شعری از محمد علی گویا
 ****
با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم وشد
  
ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم وشد 
 
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد
 
حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالین" را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد 
 
یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا، رفتم و شد 
 
همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد
 
"لن ترانی" نشنیدم ز خداوند چو او
"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد
 
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد
 
تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد
 
مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
 
خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیرمن آنکه مرا داد ندا رفتم و شد
 
گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم وشد
 مطلب از مژگان

دوباره می سازمت وطن

((یاشاسین آذر بایجان))

 

چادر ٬ کیسه خواب ٬ پتو و .... دیگر پاسخگوی نیازهای مردم زلزله زده نیست.شاید در فصل گرما با حد اقل امکانات می توانستند روزگار را سپری کنند اما سرما در راه است و همه این را خوب می دانیم که سرمای آذربایجان به مراتب بیشتر و تحملش سخت تر می باشد.با شما هستم ای هموطن عزیز.بله شمائی که از نظر  مالی در سطح بالایی هستی.چه نشسته ای که هموطنانت در سرما در چادر ها به سر می برند و شما در منزل خود کنار شومینه نشسته و مشغول نوشیدن چای هستی.

  

تصور کن که این حادثه برای شما اتفاق می افتاد ؟ چه می کردی؟ چه توقعی از هموطنانت داشتی؟ پس آنچه را برای خود می پسندی برای دگران نیز بپسند.یاعلی بگو و کمکشان کن که خدا یک در دنیا و صد در آخرت جزای خیرت دهد.فرقی نمی کند که شما اصفهانی ٬ بلوچ ٬ کرد یا ترک باشید.مهم این است که همه ایرانی هستیم و ایرانی غیور می باشد.می دانم که یک ایرانی غیور نمی تواند شاهد زجر کشیدن همنوعش باشد. پس یاریش می کند.

 

همسفر : بهناز

چگونه یک فرد معتاد می‌شود؟

اعتیاد، واژه‌ی که حالا هر روز و هر ساعت در گفتگوهای روزمره به آن اشاره می‌شود؛ مشکلی که به نظر من تبدیل به یک بحران خانمان‌برانداز و فراگیر در افغانستان خواهد شد، مگر اینکه برای مقابله با آن چاره‌ی بنیادی و کلان‌گستر سنجیده شود. امروزه حدود یک میلیون یا بیشتر از شهروندان افغان مبتلا به اعتیاد به یک یا چند مواد مخدر اند که استفاده از سگرت و چلم درین بخشبندی شامل نیست!

  ولی با وجود حاد بودن این مشکل، معلومات شهروندان درین حوزه ناچیز است. نه تنها برخورد ما با معتادین غیرانسانی است، بلکه عدم توجه به آگاهی‌دهی در باره نوعیت مواد مخدر و استفاده آن در کشوری که مواد مخدر به راحتی قابل دسترس اند خود چالش دیگریست که بسیاری از نوجوانان و جوانان را با مشکلات عمیق‌تری روبرو می‌سازد.

  ارایه راه حل برای نابودی یا محدودسازی تولید مواد مخدر و کاهش فقر یک پروژه‌ی بزرگ است که نیاز به همکاری بین المللی دارد، ولی آنچه می‌خواهم درینجا بر آن تاکید کنم نیاز به آگاه کردن مردم است. بیش از هر زمان دیگری احتیاج به این داریم تا کودکان، نوجوانان، و جوانان خود را آگاه سازیم؛ تلاش کنیم تا هیچ یا کمترین مواجهه را با محیط‌های ناسالم داشته باشند، محیط یا فضایی که به جای تقویت رفتارهای سازنده، رفتارهای مخرب را تشویق می‌کنند. مهم است تا در مساجد، مکاتب، مراکز آموزشی دیگر و محل کار در باره‌ی اعتیاد و مکانیزم‌های که به اعتیاد می‌انجامد آزادانه بحث و مباحثه شود و کسی از شروع یا ادامه بحث احساس شرمندگی نکند. اعتیاد جرم نیست، بلکه مخلوطی از مریضی و مشکل روانی است که از مجموعه‌ی درهم‌تنیده‌ی مشکلاتی چون فقر، مشکلات خانوادگی، استرس بیش از حد، تبعیض، مهاجرت و…بروز می‌کند.  به عوض اینکه بسیاری با خاموشی با این سرطان مبارزه کنند، بهتر است تشویق گردند تا صدای خود را بلند کرده و تابوشکنی کنند.

  نوشته‌ی حاضر که در روزنامه بریتانیایی ایندی‌پندنت به نشر رسیده به مطالعاتی اشاره می‌کند که برای شناخت پدیدهی اعتیاد و اینکه چه چیزی سبب می‌شود تا فرد معتاد گردد، می‌پردازد. در مقالات دیگر به این موضوع بیشتر پرداخته خواهد شد.

اعتیاد در کنار مشکلات اجتماعی/اقتصادی، زمینه‌ساز بسیاری از امراض دیگر است

روزنامه ایندی‌پندنت، چاپ لندن، با اشاره به تازه‌ترین نتایج تحقیقات پزشکی و با یادآوری انواع گوناگون اعتیاد، مثل اعتیاد به مواد مخدر، الکل یا وابستگی به بعضی از خوراکی‌ها می‌نویسد که یافتن دلایل این نوع رفتار در میان مردم چندین دهه ذهن داکتران و روان‌شناسان را به خود مشغول کرده است.

چه طور است که برخی با یک بار کشیدن سیگار برای سال‌ها به نیکوتین وابسته و معتاد می‌شوند، اما دیگران پس از چند تجربه حالت انزجار پیدا کرده و دیگر هیچ گاه سراغ سگرت نمی‌روند؟


چرا بعضی‌ها می‌توانند سال‌های سال روزانه مقدار زیادی الکل بنوشند و هیچ گاه الکلی نشوند، ولی شماری دیگر از اولین سال‌های آغاز نوشیدن الکل به نوعی معتاد آن می‌شوند؟

برخی از مسئولان و نهادهای طبی در بریتانیا و آمریکا و دیگر نقاط جهان در سال‌های اخیر عادت به قمار یا خوردن چاکلیت فراوان و حتی اشتهای سیری‌ناپذیر برای خریدکردن را نیز از جمله موارد اعتیاد به حساب آورده‌اند.

کار‌شناسان امور اعتیاد می‌گویند معمولا این رفتار‌ها نتیجه معاشرت و تاثیرپذیری در محیط است. برای مثال، برخی افراد بر اثر همنشینی با دیگران به سگرت، مواد مخدر یا الکل روی می‌آورند. با وجود آن که همیشه حالت خوشایندی در آدم ایجاد نمی‌کند، تکرار این عادت در محیط دوستان وسیله‌ای می‌شود برای تداوم و تحکیم رابطه.

در مورد مواد مخدر، حس وابستگی و اعتیاد در فرد معتاد نوعی نیاز همراه با هیجان و اضطراب ایجاد می‌کند و سپس مصرف مواد مخدر لذتی در این فرد می‌آفریند که باعث می‌شود دوباره این تجربه را تکرار کند.

گرچه در سال‌های اخیر دواهای نسبتا موثری برای ترک اعتیاد به الکل، مواد مخدر یا نیکوتین ساخته شده است، هنوز کار‌شناسان می‌گویند که دلیل اصلی بروز حالت اعتیاد با مصرف این مواد تقریبا ناشناخته است.

متخصصان روان‌شناسی می‌گویند دلیل بروز اعتیاد یک نوع خاص از ویژگی‌های شخصیتی نیست. ممکن است این طور تصور شود که افراد برون‌گرا و ماجراجو بیشتر در معرض اعتیاد هستند، ولی حقیقت این است که افراد درون‌گرا و گوشه‌گیر نیز در معرض انواع دیگری از اعتیاد هستند.

در هر صورت به نظر می‌رسد که عوامل موثر را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: عوامل جسمی (فیزیکی) و زیستی (بیولوژیک)، روانی و اجتماعی. مسلما استفاده از مواد مخدر یا الکل برای مدت طولانی و به میزان فراوان بر کارکرد مغز انسان اثر می‌گذارد، ولی فقط آن عده‌ای معتاد می‌شوند که دیگر نمی‌توانند کارکرد مغز خود را به حالت سابق بازگردانند.

فرزندان افرادی که خود معتاد هستند بیشتر در معرض خطر اعتیاد هستند. حتی اگر در دوران کودکی و نوجوانی این اتفاق نیفتد احتمال فراوان دارد که تحت تاثیر تجارب بد از جمله خشونت پدر و مادر و عواملی شبیه به آن در سنین بالا‌تر به مصرف زیاد الکل یا مواد مخدر روی بیاورند.

برخی حتی معتقدند که در بعضی از افراد یک عامل موسوم به «شخصیت اعتیادپذیر» باعث اعتیاد می‌شود. این افراد خصوصیتی دارند که به آن‌ها نوعی سماجت، خطرپذیری و حس سیری‌ناپذیری دائم می‌دهد. به همین خاطر افراد موفق و مشهوری مثل آندره آقاسی، تنیس‌باز، پل گاسکوین، فوتبالیست، و یا ایمی واین‌هاوس در حد شدیدی معتاد می‌شوند.

اما اعتیاد در جهان امروزه آیا فقط به الکل، مواد مخدر و سگرت محدود می‌شود؟ برخی از رفتار‌شناسان معتقدند که اشتهای سیری‌ناپذیر برای خرید پوشاک، تمایل بی‌مهار برخی برای آراستن ظاهر و حتی علاقه مفرط به خوردن چاکلیت را می‌توان در زمره رفتارهای اعتیادی قلمداد کرد. همان طور که اعتیاد به مواد مخدر یا الکل زندگی بسیاری را زیر و رو کرده، زیاده‌روی در این زمینه‌ها نیز می‌تواند زندگی شخصی و حرفه‌ای افراد را به ویرانی بکشاند.

روزنامه ایندی‌پندنت در پایان این مطلب چند پرسش را فهرست کرده و خاطرنشان می‌کند که اگر فردی به سه مورد یا بیشتر از این پرسش‌ها پاسخ مثبت بدهد رفتار معتادگونه دارد و باید برای حل مشکل خود به متخصصان ترک اعتیاد مراجعه کند:

آیا برای استفاده از یک ماده یا یک نوع رفتار اشتهای فراوانی دارید؟

آیا برای کنترل مقدار چیزی که می‌نوشید یا مصرف می‌کنید با مشکل مواجه هستید؟

آیا به این مواد عادت کرده و برای رسیدن به نتایج همیشگی و قبلی به مصرف بیشتر نیاز دارید؟

آیا برای تامین این نوع نیاز و اشتهای خود خواست دیگران را زیرپا گذاشته و به آن بی‌توجهی می‌کنید؟

آیا در دوره‌هایی که این مواد را مصرف نمی‌کنید، دچار افسردگی و اضطراب می‌شوید؟

آیا با وجود اطلاع داشتن از عوارض منفی این مواد کماکان بر مصرف آنها اصرار دارید؟

منابع:

۱-    روزنامه ایندی‌پندنت،  پیوند به متن کامل و اصلی مقاله: http://www.independent.co.uk/life-style/health-and-families/features/addiction-what-gets-us-hooked-2334061.html

 همسفر : بهناز

عاشقان عیدتان مبارک باد

ای عزیزان به شما هدیه ز یـزدان آمد / عید فرخنده ی نورانی قربان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول / رحمت واسعه ی حضرت سبحان آمد

همیشه ایام برایتان عید وگل لبخند بر لبان شما باد

همسفر : بهناز

میانگین آگاهی زنان در مورد اعتیاد کمتر از مردان است.



 امروزه مواد مخدر به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل جرم‌زا در کشور ما شناخته شده است؛ به گونه‌ای که 60 درصد زندانیان کشور را متهمان و مجرمان مستقیم مواد مخدر (قاچاقچیان و معتادان) تشکیل داده و بسیاری از مشکلات و بحران‌های خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز معلول این پدیده شوم و خطرناک است.
 به گزارش خبرنگار «زنان» ایسنا، در کنار این مشکل، امروزه گرایش زنان آسیب‌دیده به سمت اعتیاد نیز تبدیل به یکی از آسیب‌های اجتماعی شده است، هر چند تحقیقات در این زمینه نشان می‌دهد تفاوت‌هایی در میزان و نوع ماده مصرفی مردان و زنان معتاد وجود دارد.
 بر اساس این تحقیقات این تفاوتها به ماده خاص مصرفی، سن، طبقه اجتماعی، تحصیلات و موقعیت اجتماعی بستگی دارد، به گونه‌ای که پسران بیش از دختران به مصرف حشیش گرایش دارند. اگرچه تفاوت مصرف بین سنین 15 و 16 سالگی وجود ندارد و یا چندان محسوس نیست، اما با وجود این برای سنین 20 تا 24 سالگی مصرف مواد بین مردان بیش از زنان رواج دارد.
 تحقیقات نشان می‌دهد که رواج بیشتر مصرف مواد مخدر در بین مردان نشانگر آن است که عوامل قانونی، فرهنگی، تربیتی و جغرافیایی در افزایش شیوع آن دخالت داشته و تفاوت‌های سنی در مصرف، در جایی که مجازات‌های قانونی قوی وجود دارد و یا بین دانش‌آموزان ترک تحصیلی و جمعیت روستایی فاحش است.
 بر خلاف مواد مخدر غیرقانونی، مصرف داروهایی نظیر بنزودیازپین‌ها بین زنان بیشتر از مردان رایج است که این تفاوت‌ها با سن افزایش می‌یابد. علاوه بر میزان شیوع و مصرف مواد مخدر در میان زنان، تحقیقات نشان می‌دهد که میانگین آگاهی زنان از اعتیاد به مواد مخدر و عوارض آن در مقایسه با مردان کمتر است، به گونه‌ای که میانگین این آگاهی بین زنان 2/16 درصد و در میان مردان 9/18 درصد اعلام شده است.
 به گزارش ایسنا، یافته‌های تحقیقات بر روی معتادان نشان می‌دهد که مهمترین راههای پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی همچون قاچاق، اعتیاد، مواد مخدر ، آگاهی زنان و جوانان به عنوان آسیب پذیرترین اقشار اجتماعی است و عدم آگاهی این دو قشر نیز به آسیب‌های اجتماعی بیشتری منجر می‌شود.
 نتایج یک تحقیق بر روی 618 نفر از شهروندان تهرانی حاکیست میانگین آگاهی در بین مجردان 8/17 درصد و در بین متاهلان 8/16 درصد است؛ همچنین افرادی که سطح تحصیلات بالاتری دارند آگاهی بیشتری در مورد اعتیاد داشته‌اند.
 به گزار ایسنا بر اساس یافته‌های این پژوهش میانگین آگاهی از اعتیاد و نوع منطقه مسکونی نیز دارای تفاوت‌های معناداری در میان مصرف‌کنندگان مواد مخدر است، به گونه‌ای که ساکنین مناطق 14، 20، 17 و 21 شهر تهران به ترتیب آگاهی بیشتری به مواد مخدر دارند.
 طبق تحقیقات انجام شده بیشترین فراوانی آگاهی زنان از مواد مخدر به مواردی از قبیل تریاک، هروئین، حشیش، مشروبات الکلی، و کوکائین باز می‌گردد. همچنین آگاهی از اعتیاد در میان دانشجویان بیش از دانش‌آموزان فارغ‌التحصیل و این آگاهی در میان شاغلان بیش از افراد غیرشاغل است


منبع خبر: خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران 29-6-84

همسفر : بهناز

خلاصه عملکرد لژیون خانم معصومه شوشتری

بحث پیرامون کار آفرینی بود.هر کدام از اعضای لژیون نظرات خودرا حول این موضوع

ارائه دادند.به عنوان مثال خانم فرنگیس فرمودند : من هم درس می خوانم و هم

هم شاغل هستم. از زمانی که کار می کنم احساس بهتری نسبت به خودم

دارم.ایشان معتقد بودند یک زن همیشه بایدمستقل باشد. اگر بتواند در کنار انجام

امور منزل به کار بیرون نیز بپردازد خیلی بهتر می باشد.چون همسرش 

شاهد حضور موثر او در کنار خود در همه عرصه های زندگی است.و یا

خانم فاطمه فرمودند : زن باید کار کند اما کار وی نباید به گونه ای باشد

که باعث تزلزل پایه های خانواده بشود.یعنی از خانواده دور شود.

نتیجه : بیاییم دست به دست هم دهیم وپایه های خانواده را مستحکم تر کنیم.

نگذاریم مشکلات مارا از پای در آورد.کار عار نیست ولی باید مثبت و سازنده باشد.

                                                ای کارساز بنده نواز خودت مارا یاری کن.

                                                                                       آمین

همسفر : بهناز

خلاصه عملکرد جلسه کنگره 60 شعبه آکادمی

جلسه دیروز سه شنبه ۲ /۸ /۹۱ با دبیری خانم :آنی کماندار٬ نگهبانی خانم : شبنم واستادی 

سرکار خانم : فاطمه توکلی برگزار شد.دستور جلسه وادی دوم و تاثیر آن روی من بود.

سرکار خانم فاطمه توکلی با آن بیان شیوا ودلنشین در مورد وادی دوم وتاثیر آن روی خودشان

بیاناتی را ارائه فرمودند.به راستی که جملات قصار و تاثیرگذاری بیان نمودند.من که از محضر ایشان

نهایت بهره را بردم. خانم توکلی فرمودند : هیچ مخلوقی به جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد٬  

حتی اگر خودش به هیچ فکر کند.متاسفانه این فکر غلط زمانی به فکر ما خطور می کند که با مشکلی

مواجه می شویم . اصولا این تفکرات زائیده ذهن افراد منفی باف است . کسانی که همیشه خواهان

چرخش روزگار بر وفق مرادشان هستند که اگر چنین نشود وامصیبتا . دیگر وجودشان هیچ ارزشی ندارد.

ولی می شود ذهن را در جهت مثبت تغییر داد.این تغییرات در نتیجه خواست فرد و خواندن نوشتارهای

کنگره تحقق می یابد. خانم توکلی در خلال صحبتهایشان به موردی اشاره کردند که مرا بسیار تکان

داد.ایشان فرمودند : من بیماری داشتم که دکترها جوابم کرده بودندوبه گفته خودشان یکی دوماهی 

بیشتر زنده نمی مانم. من با شنیدن این سخن نا امید نشدم . با یاری خدا ٬ مطالعه نوشتارهای

کنگره واراده محکم و استوار خودم توانستم این مدت را طولانی تر کنم و اکنون زمانی بیش از دوماه

از این مساله می گذرد ومن هنوز در قید حیات هستم . روی سخن ایشان با ما همسفران بود.

اگر کمی دقت به خرج دهیم می فهمیم که چقدر وجود ما در این دنیا سازنده است. به شرطی که

راه مستقیم (پیروی از خدا) را انتخاب کنیم و استعدادهای خود را بشناسیم وآنها را شکوفا سازیم.

خانم توکلی سخنانی را ایراد فرمودند کهمن در آن لحظه به حال خودم افسوس خوردم اما مسیر

زندگیم در جهت مثبت تغییر مسیر داد.

سرکار خانم توکلی آفرین و احسنت بر شما و عزم و اراده راسختان.مسافران ما در طول سفر

شاخ غول اعتیاد را می شکنند وشما با پشتکار خود کمر بیماری را شکستید.نمی دانم دیگر

چه بگویم! ولی این را می دانم که خدامرا خیلی دوست داشته که پا به این مکان مقدس 

گذاشتم و با اشخاصی مانند شما برخورد کردم که الگوی بسیار خوبی برای من هستید.

                                                 ( بهترینها را از ایزد یکتا برای شما خواستارم )

همسفر : بهناز

هرگز پیش داوری نکنید....

هرگز پیش داوری نکنید


فرض کنید . . .

به شما، این امکان را می دهند که از بین سه نفر یک رئیس برای دنیا انتخاب کنید که بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد.

بین این سه داوطلب کدام را انتخاب میکنید؟


ولی قبل از این انتخاب به این سوال پاسخ دهید : شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید . . . .


زن حامله ای می شناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و یکی عقب مانده هستند. در ضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است. از شما مشورت می خواهد که آیا سقط جنین کند یا نه . . . . با تجارب زندگی که دارید به ایشان چه پیشنهادی می دهید؟

خواهید گفت سقط کند؟


فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان


شخص اول:

او با سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار میکند، از فالگیر غیب گو و منجم مشورت میگیرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شدیدا سیگاری بوده و روزی هم ده لیوان مشروب میخورد.

شخص دوم:

از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر میخوابد.در مدرسه چند بار رفوزه شده.در جوانی تریاک میکشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد. ایشان روزی یک بطر ویسکی میخورد، بی تحرک و چاق است.

شخص سوم:

دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده، گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل هست. به سیگارومشروب دست نمیزند و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده.

به چه کسی رأی میدهید؟


.
.
.

کاندید اول : فرانکلین روز ولت

کاندید دوم : وینستون چرچیل

کاندید سوم :آدولف هیتلر


چه درسی میگیریم؟


راستی خانم حامله فراموش نشود؟

اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین می دادید، همان بس که لودویگ فان بتهوون را به کشتن می دادید!


پس چه درسی گرفتیم؟


پیش داوری خوراک روزمره ما انسانها، از بزرگترین اشتباهات بشر است

قابل توجه همسفران

منبع وبلاگ آکادمی

نوشته شده توسط مژگان

انتخاب برچسب ها برای مطالب وبلاگ

یک نوع دسته بندی مطالب وبلاگ، استفاده از برچسب ها است که بدین صورت نوشته های مرتبط با یک برچسب را درون همان برچسب قرار می دهید. در کنار اهمیت برچسب ها برای دسته بندی مطالب، این شیوه یکی از کاراترین راه های افزایش بازدید هم هست. بدین دلیل که تعداد صفحات فهرست (Index) شده موتور جست وجو و مخصوصاً گوگل را افزایش می دهد و در نهایت ورودی بیشتری از این منظر متوجه وبلاگ شما خواهد شد.

فهرست شدن صفحات وبلاگ یا پایگاه اینترنتی شما در موتور جست و جو به این معنی است که هر گاه جستجو گری برای پیدا کردن مطالب مورد نظر خود از موتور جست و جو استفاده کرد، از صفحات شما بسته به موضوع مورد نظر برای نتایج جست و جو به فرد مورد نظر استفاده می شود. پس طبیعتاً هر چه قدر به تعداد صفحات فهرست شده در موتور جست و جو از وبلاگ شما افزوده شود، بازدید بیشتری خواهید داشت.

برچسب ها کمکی که در این زمینه به شما می کنند، افزودن به تعداد صفحات سایت شما است که درنهایت منجر به افزایش صفحات فهرست شده شما در موتور جستجو می شود. هر گاه شما برچسبی را می سازید، در اصل یک صفحه برای وبلاگ شما ساخته می شود که اگر مطالبی را مرتبط با آن برچسب در نظر گرفته باشید، صفحه برچسب مورد نظر در وبلاگ شما با آن مطالب پر می شود. و به طریقی به صفحات وبلاگ شما افزوده می گردد.

Tag در بلاگها

برچسب های نوشته

خوب، حال شاید به این فکر افتاده باشید که از برچسب ها به صورت نامحدود استفاده کنید. ولی باید به این نکته هم توجه داشته باشید که زمانی که شما یک برچسب درست می کنید، در اصل محتوایی برای آن تعیین نمی کنید و این محتواها و نوشته های  قبلی است که در آن برچسب قرار می گیرند. پس وبلاگ شما با محتوای تکراری روبروی می شود.

از طرف دیگر یکی از مقوله هایی که در ارتباط با بهینه سازی سایت برای موتور های جستجو (SEO) در نظر گرفته می شود، بحث صفحات و مطالب تکراری است که هر چقدر به این محتوای تکراری افزوده شود، کیفیت و رتبه وبلاگ شما پایین می آید.

و اما نتیجه ای که از این بحث گرفته خواهد شد، این است که می توان به شکلی بهینه از برچسب ها استفاده کرد، ولی نباید زیاده روی کرد و به اختصاص دادن چند برچسب به یک نوشته بسنده کنید. در ضمن سعی کنید برای یک برچسب فقط یک مطلب اختصاص ندهید.

(مطلب از وبلاگ مستندات)


معصومه شوشتری