مناجات با خدا


 

خاطرات یک دانشجوی پاتیل و تلپ

از بس که روی پوستش سیگار خاموش کرده بود بیشتر شبیه به یه جای سیگاری شده بود تا یه دختر بیست و چند ساله . خون کتک خوردن دیشب روی پوست کبودش به سیاهی گرویده بود . حتی اگر می خواست و می تونست لبخند بزنه این کار را انجام نمی داد چون درد می گرفت صورتش . دختر یه هنرمند بود . نه هنرمندی که یه شمع درست کنه اسمشو بگذاره هنر . نه ! کسی بود که وفتی قلم دستش می گرفت مثل یک ماهی توی نهر رنگ و نمودهای تصویری احساس و خیال غوطه ور می شد . او نظریه ی خاصی در مورد زیباترین نوع هنر داشت . به عقیده ی او زیباترین نوع هنر نمایش درد و رنج کشیدن انسان بود .پسره بهخانه برگشته بود . بازم فریاد می زد . بازم توی نسخه ی مستانه و سیاه واقعیت خودش کل وجودش را خشم نسبت به دختره ی لعنتی فرا گرفت . یک کام عمیق از سیگارش گرفت و به آرامی بیرون داد . وارد اتاق شد و دختر با چشمان معصومش به صورت کثیف و چشمان قرمز پسر نگاه کرد .

- این اتاق لعنتی چقدر بوی گند می ده ! مگه تو رنگ زدن بلدی که تینر آوردی بیرون ؟!

سیگارش رو از لبش جدا و باز به پوست دختر چسبوند . آتش کل بدن دختر رو می گیره . بوی تینر مال دختر بود . او زیبا ترین اثر خودش رو خلق کرده بود .







هفت

یک ، دو ، سه .....

اگر تا هفت بشمارم ، عاشقت می شوم ، و از این که آسمان ، در حجم کوچک قلبم آرام گرفته ، به خود می بالم . 

اگر تا هفت بشمارم ......

هر روز نیت می کنم تا هفت قدم را بردارم . برای عاشق شدن به تویی که از نخستین روز بودنم عاشقم بودی .

من چقدر غافلم که تا پله ی هفتم ، هفت هزار سال فاصله دارم ، برای دیدار با تویی که از رگ گردن هم به من نزدیکتری .




خدایا با من حرف بزن !!!

کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند ، کودک نشنید .
سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن
رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نداد .
کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدایا بگذار ببینمت .
ستاره ای درخشید ولی کودک توجه نکرد .
کودک فریاد زد : خدایا به من معجزه ای نشان بده .
و یک زندگی متولد شد ولی کودک نفهمید .
کودک با ناامیدی گریست .
خدایا با من در ارتباط باش بگذار ببینم اینجایی .
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد
ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت .



الماس

به شب های بی ستاره قسم که هنوز باور دارم هیچ شبی برای من بی ستاره نیست .

حتی اگر دستی تمام ستاره ها را در خورجینش بریزد و ببرد در ته دورترین غار پنهان کند ، دستش به تو نمی رسد . از همان روز که شناختمت می دانستم که تو همان اتفاقی که هزاران سال پیش از من و بعد از من تکرار می شوی و هیچ وقت تکراری نمی شوی . ستاره ی من فقط در دل من می درخشد تا ایمان بیاورم دلم ، کمیاب ترین الماس جهان است ، الماسی که هیچ وقت دزدیده نمی شود ، چرا که تو با اولین نفسم ، در گوشم گفتی که تنهایم نمی گذاری .


space (15)


با ارزشترین چیز در دنیا

به نام خدا

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد ٬ برای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد . فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد . خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت و فرمود : من تو را تنبیه نمی کنم ٬ ولی تو باید تاوان گناهت را بپردازی . کاری را به تو محول می کنم : به زمین برو و با ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور . فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت . سالها روی زمین به دنبال باارزشترین چیز دنیا گشت . روزی به یک میدان جنگ رسید ٬ سرباز جوانی را یافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان در دفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود و حالا در حال مردن بود ٬ فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت و با سرعت به بهشت بازگشت .

خداوند فرمود : براستی چیزی که تو آوردی با ارزش است . سربازی که زندگیش را برای کشورش می دهد ٬ برای من خیلی عزیز است ٬ ولی برگرد و بیشتر بگرد .  

 

ادامه نوشته

پیام تبریک

به نام یزدان پاک

خدا را شاکریم که با همتی بلند و عزمی راسخ توانستید پله های ترقی را طی کنید و به این جایگاه برسید .

  

خانم معصومه ٬ انتخاب شما را برای دبیری دوره جدید در شعبه آکادمی صمیمانه تبریک گفته و آرزومند دیدن شما در جایگاههای بالاتری هستیم .

((از طرف تمام خواهران هم لژیونی شما ))

چه بگویم که ......

به نام نامی دوست

سپاس خدای را که به این بنده حقیر این موهبت را عطا فرمود تا خدمتگزار بندگانش باشم . از تمامی دوستان هم لژیونی خودم کمال تشکر را دارم. مهسا جان از شما هم سپاسگزارم و آرزومند دیدن شما نیز در این جایگاه و مدارج بالاتر از آن هستم .

این دسته گل تقدیم به همه شما به جهت قدردانی از ابراز محبت شما عزیزان

ایام سوگواری مولای متقیان حضرت علی (ع) تسلیت باد

 shabe ghadr کتاب پیامک های مخصوص شب قدر با فرمت جاوا

از حضرت امام رضا(ع), روایت شده است که :
(…یقدر فیها ما یکون فى السنه من خیر او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلک سمیت لیلة القدر) (۴); این شب را لیلة القدر نامیده اند, چون آنچه مربوط به سال است, از قبیل خوبى, بدى, زیان, سود,روزى (معیشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گیرى مى شود.

امام صادق(ع), خطاب به (ابوبصیر) فرمودند:
(یا ابا محمد, یکتب وفد الحاجه فى لیلة القدر و المنایا والبلایا و الارزاق و ما یکون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث);

اى ابو محمد, در شب قدر حاجیان مشخص شده و پیشامدها و مرگ ها و روزىها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آینده (شب قدر دیگر) رقم مى خورد; پس آن را در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه جستجو کن البته اینکه خداوند بر پایه حکمت و مصلحت, تقدیر امور مى فرماید, به شایستگى و ظرفیت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.

قدر, باران رحمتى است که در جویبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصیت افراد به گونه اى شکل گرفته که بعضى از آنان توان پذیرش جریان رودى وسیع از رحمت و برکت قدر را دارند و برخى دیگر, زمینه کمترى براى جذب رحمت و عنایت دارند; برخى, هیچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا که زمینه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذناپذیر است.

حقیقت شب قدر از نوع حقایق قرآنى است و همان طور که قرآن شفا و درمان است, شب قدر نیز این گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا). (۵) قرآن غذاى سالم روح انسان هاست. این غذاى دلپذیر براى روان سالم لذت بخش است.

اما اگر کسى بیمار باشد, نه تنها از این سفره رنگین دلپذیر و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد, بلکه براى او مایه آزردگى است. از این رو, در قسمت دوم, آیه کریمه مى فرماید: و همین قرآن براى ستمکاران مایه تباهى و زیان است.

گفتیم که در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حکمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان, این تصمیم گیرى درباره آینده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پیوند خورده است.

————————————
۱- سوره قدر
۲- مجمع البیان , ج ۱۰ , ص ۵۱۸٫
۳- تفسیر منهج الصادقین , ج ۱۰, ص ۳۰۳٫
۴- عیون اخبار الرضا, ج ۲ , ص ۱۱۶٫
۵- اسرإ , آیه ۸۲٫

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

پروانه

به نام خدا

جایی که برای کرم ابریشم پایان دنیاست ٬ پروانه ای متولد می شود ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

جلسات خانمهای همسفر

به نام خدا

ششمین جلسه از دوره پنجاهم سری کار گاههای آموزشی ویژه همسفران کنگره ۶۰ با استادی سرکار خانم آنی ٬ نگهبانی خانم زهرا و دبیری خانم فرخنده با دستور جلسه ( وادی یازدهم و تأثیر آن روی من ) در تاریخ ۱/۵/۹۲رأس ساعت ۱۸ اغاز به کار نمود .

خلاصه سخنان استاد :

وادی یازدهم می گوید : چشمه های جوشان و رودهای خروشان همه به اقیانوس می رسند . این جمله معانی مختلفی می تواند داشته باشد . می توان آن را در مورد طبیعت به کار برد و یا آن را به انسان نسبت داد ....

ادامه نوشته

اجازه بده چیزهای تازه به زندگیت وارد شود

به نام نامی دوست 

فکر کنید ...

تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف را انبار کنید ؟ و فکر کنید یک روزی ( کی می دونه چه وقت ) شاید به دردتون بخوره ؟ تا  حالا شده که پولهاتون رو جمع کنید و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید به آن محتاج بشوید٬ خرجش نکنید ؟ تا حالا شده که لباسهاتون ٬ کفشهاتون ٬ لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزهای دیگه رو که حتی یک بار هم از اونها استفاده نکردید ٬ انبار کنید ؟

درون خودت چی ؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنشها ٬ خشمها ٬ ترسها و چیزهای دیگر رو به خاطر بسپاری ؟

اگه اینطوره تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی !

باید جا باز کنی .... یه فضای خالی تا اجازه بده چیزهای تازه به زندگیت وارد بشود . باید خودت از شر چیزهای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستند خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشود .

قدرت این تهی بودن در این است که هرچه که آرزوش رو داشتی ٬ جذب میکنه !!

تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری ٬ نمیتونی جای خالی برای موقعیتهای تازه به وجود بیاوری !! خوبی ها باید در چرخش باشند .

میل به نگهداشتن چیزهای بی مصرف ٬ زندگی رو پر پیچ و تاب می کند . این اشیاء نیستند که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارند !...

وقتی انبار می کنیم ٬ احتمال خواستن رو تصور می کنیم ٬ احتمال تنگدستی رو ... فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشوند و نمی تونیم دوباره آنهارو فراهم کنیم .

تغییرات و موقعیتهای تازه منتظر تو هستند !تا جا برای اونها باز نکنی و احساسات منفی ات را دور نریزی نمی تونی اونها را تجربه کنی !! پس همین امروز بخواه و اقدام کن ......

ــــــــــــــــــــــــــــــ

جهان بزرگ است و آدمیزاد کوچک ٬ اما آدمیزاد می تواند آنقدر بزرگ شود که جهان در برابرش کوچک گردد!   

 

 

 

روزی تصمیم گرفتم که .......

به نام خدا 

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را ٬ دوستانم را ٬ مذهبم را و خلاصه تمام وابستگیهای زندگی ام را ! به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم و اگر نتوانستم دلیلی برای ادامه ی زندگیم بیابم به آن نیز خاتمه دهم !!!

به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری ؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد .. او گفت : آیا سرخس و بامبو را می بینی ؟  پاسخ دادم : بله .

خداوند فرمود : هنگامیکه درختهای بامبو و سرخس را آفریدم ٬ به خوبی از آنها مراقبت نمودم . به آنها نور ٬ آب و غذای کافی دادم . دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت ٬ اما از بامبو خبری نبود . من از او قطع امید نکردم . در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود .

اما من بامبوها را رها نکردم .

در سالهای سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند . اما من از آنها قطع امید نکردم .

در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد . در مقایسه با سرخس بسیار کوچک و کوتاه بود ٬ اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ فوت رسید .

۵ سال طول کشید تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند ....... ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می کردند .

خداوند در ادامه فرمود : آیا می دانی در تمام این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات خودت بودی ٬ در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ؟ من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم .

هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن . بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر کدام به نوبه خود به زیبایی جنگل کمک می کنند .. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می کنی و قد می کشی !

از او پرسیدم : من چقدر قد می کشم .

در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می کند ؟ جواب دادم : هر چقدر که بتواند .

گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی . هر اندازه که بتوانی .

ولی به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد . و در هر زمان پشتیبان تو خواهم بود ! پس هرگز نا امید نشو !

آنچه امروز یک درخت را تنومند ٬ سایه گستر و پرثمر ساخته است ٬

ریشه دواندن است .

 

درهای جهنم تا اطلاع ثانوی بسته می باشد .

http://www.askdin.com/gallery/images/8087/1_1_Ramadan_by_raedreyad.jpg 

 

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه

در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم . . .

التماس دعا

 

 

جلسات خانمهای همسفر

به نام خدا

چهارمین جلسه از دوره پنجاهم سری کارگاههای آموزشی ویژه همسفران کنگره 60 با استادی خانم صداقت ، نگهبانی خانم زهرا و دبیری خانم فرخنده با دستور جلسه ( الهام از رمضان ) در تاریخ 18/4/92 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود . 

خلاصه سخنان استاد : 

حلول بهار قرآن را به تمامی شما عزیزان تبریک گفته و امیدوارم از این خان نعمتی که در این ماه گسترده شده توشه ای برای خود برداریم ....

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

خواص میوه ها , سبزیجات و ...

به نام خدا

گریپ فروت و لثه

نتایج پژوهش ها نشان می دهد که خوردن گریپ فروت از ابتلا به بیماری های لثه جلو گیری کرده آن را درمان می کند . محققان به تازگی دریافته اند که اگر افراد مبتلا به اختلالات لثه ٬ روزی ۲ نوبت گریپ فروت بخورند ٬ میزان خونریزی لثه هایشان کاهش محسوسی می یابد .

آنها معتقدند که این تأثیر گریپ فروت به سبب افزایش مقادیر ویتامین (( ث )) در عروق است . این ویتامین در تسهیل و تسریع بهبودی زخم ها نقش به سزایی دارد . 

گفتنی است که کشیدن سیگار ٬ یکی از علل مهم ابتلا به بیماری لثه است . 

 

juice-affect-my-medicine-salemzi-2.jpeg

  

 

 

ادامه نوشته

یک داستان چینی

به نام الله

یک پیرزن چینی دو کوزه آب داشت که آنها را به دوسر چوبی که روی شانه اش می گذاشت ٬ آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد .

یکی از این کوزه ها ترک داشت ٬ در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه می داشت .

هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ٬ راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ٬ آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ٬ کوزه نیمه پر بود .

دوسال تمام ٬ هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ٬ نیمی از آبش را در راه از دست می داد .

البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید .

ولی بیچاره کوزه ترک دار از خودش خجالت می کشید . از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ٬ می توانست انجام دهد ..

پس از دو سال سرانجام روزی کوزه ترک دار در کنار جویبار به زن گفت : من از خویشتن شرمسارم . زیرا ابن شکافی که در پهلوی من است ٬ سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ٬ من نیمه پر هستم .

پیرزن لبخندی زد و به کوزه ترک دار گفت : آیا تو به گل هایی که در این سوی راه ٬ یعنی سویی که تو هستی ٬ توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروییده است ..

من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ٬ و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی .

دوسال تمام ٬ من از گل هایی که اینجا روییده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام .

اگر تو این ترک را نداشتی ٬ هرگز این گلها و زیبایی آنها به خانه من راه نمی یافت .

هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم .

ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد .

ما باید انسانها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی را که در آنهاست ببینیم .

از کاستی های خود نهراسیم زیرا خداوند در راه زندگی ما گل هایی کاشته است که کاستی های ما آنها را می رویاند . و یادمان باشد که گل هایی را که در سمت ما روییده اند ببوییم .

 

 

جلسات خانمهای همسفر

به نام خدا

سومین جلسه از دوره پنجاهم سری کارگاههای آموزشی ویژه همسفران کنگره 60 با استادی خانم آنی کماندار، نگهبانی خانم زهرا و دبیری خانم فرخنده با دستور جلسه ( شیشه و تخریب آن روی من ) در تاریخ 11/4/92 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود . 

 

خلاصه سخنان استاد : 

شکل ظاهری شیشه به صورت خرده های شیشه می باشد .در اروپا و آمریکا به آن (تکه های یخ ) گفته می شود . شیشه مربوط به قبل از جنگ جهانی دوم می باشد وبه عنوان دارویی مؤثر برای درمان افسردگی افراد استفاده می شده و یا چون جنگجویان مجبور به مبارزات متعددی در طی روزهای مختلف بودند از آن استفاده می کردند تا بتوانند بیدار بمانند و بجنگند .....

  

 

 

ادامه نوشته

خلاصه عملکرد لژیون خانم معصومه شوشتری ( 4/4/92 )

به نام الله

(وادی دهم )

صفت گذشته در انسان صادق نیست یعنی انسان قابل تغییر است . قرار بر این نیست که ما همه علوم عالم هستی را فرا گیریم و اگر هم علمی را فرا گرفتیم آن را کاربردی کنیم . در هر جایگاهی که ارتقا پیدا می کنیم دانایی ما وسیعتر می شود . با یاد خداوند می توانیم به آرامش کامل برسیم . به جایگاه الهی رسیدن سخت نیست . کسی می تواند به این جایگاه برسد که تعدادی ازصفات خداوند مانند : مهربان ٬ رحیم ٬ بخشنده و ...... را در وجود خویش به وجود آورد . نوع دید ما مشخص کننده برداشت ما از اطرافمان و بخصوص افرادی است که با آنها سروکار داریم . نباید به جایگاهی که هستیم مغرور شویم چون ممکن است از این جایگاه به پایین سقوط کنیم . اگر بخواهیم هر کاری قابل انجام شدن است . یعنی خواست ما در رأس همه چیز است . ما همیشه در حال زنده شدن و ورود به جهان دیگری هستیم مانند جنین که در شکم مادر میمیرد و قدم به جهان هستی می گذارد . ما بنده خدا هستیم و باید فرامین الهی را اجرا کنیم . جهان هستی هم به نوعی از وجود خداوند است بنابراین باید در حفظ آن بکوشیم . داشتن مشکل نباید مانعی برای رسیدن ما به هدفمان باشد . یعنی باید خواست و اراده ای قوی داشته باشیم .

 

 

بخوانید مرا تا .....

 

حضرت ابی عبدالله : اگر سوره (حمد ) را هفتاد بار بر مرده بخوانند و روح در بدنش باز آید شگفت نیست .

امام جعفر صادق : در جواهر القرآن مسطور است هر که سوره ( فاتحه ) را میان نافله صبح و نماز صبح بخواند به نیت سلامتی از آن بیماری شفا یابد .

امام محمد باقر : در مکارم الاخلاق روایت است هرگاه تو را دلیلی باشد که بر نفس خود از مرض بترسی بخوان سوره ( انعام ) را ٬ به تو نمی رسد از آن علت مکروهی .

 

 

خواص میوه ها , سبزیجات و ..... (1)

سیر

ترکیبات : سیر سرشار از آنتی اکسیدان است .

خواص غذایی :سیر در خون مانند یک ماده ضد انعقاد عمل می کند و خطر سکته را کاهش داده و سلولهای سرطانی را از بین می برد .

بهترین روش مصرف : اگر به شکل خام خورده شود ٬ بسیار سودمند است .

یکی از متخصصان داخلی می گوید : برای تنظیم دستگاه گوارش ٬ هنگام پختن غذا از سیر استفاده کنید . سیر به سبب داشتن خاصیت آنتی بیوتیکی در درمان بیماریهای عفونی همچون عفونت های روده ای و ریوی ٬ مفید است .

سیر از زکام جلوگیری می کند

بر اساس نتایج پژوهش های فراوان ٬ سیر ٬ میکروبهای بدن را از بین می برد و صحت و سلامت را به فرد باز می گرداند .

پزشکان می گویند : خوردن سیر در پیشگیری از سرماخوردگی ٬ زکام و آنفولانزا مؤثر است .

 

 

مهم اینه که تو دست کی باشه

به نام خدا

یک توپ بسکتبال تو دست من تقریبا ۱۹ دلار می ارزه

یک توپ بسکتبال تو دست مایکل جوردن تقریبا ۳۳ میلیون دلار می ارزه

چون ٬ بستگی داره تو دست کی باشه 

 

یک توپ بیس بال تو دست من شاید ۶ دلار بیارزه

یک توپ بیس بال تو دست راجر کلمن ۴٬۷۵ میلیون دلار می ارزه

چون ٬ بستگی داره تو دست کی باشه 

 

یک راکت تنیس تو دست من بدون استفاده است

یک راکت تنیس تو دست آندره آقاسی میلیونها می ارزه 

چون ٬ بستگی داره تو دست کی باشه 

 

یک عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه

یک عصا تو دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه

چون ٬ بستگی داره تو دست کی باشه 

 

یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچگانه است

یک تیر کمون تو دست داوود یک اسلحه قدرتمنده 

چون ٬ بستگی داره تو دست کی باشه 

 

دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه

دوتا ماهی و پنج تیکه نون  تودستای عیسی هزاران نفر رو سیر میکنه

چون ٬ بستگی داره تو دست کی باشه 

 

همانطور که می بینی ٬ بستگی داره تودست کی باشه

پس دلواپسی ها٬نگرانی ها٬ترس ها٬امیدها٬رویاهای خانواده ونزدیکانت رو به دستان خدا بسپار

چون ٬ بستگی داره تودست کی باشه ....

جلسات خانمهای همسفر

به نام الله 

دومین جلسه از دوره پنجاهم سری کارگاههای آموزشی ویژه همسفران کنگره 60 با استادی خانم عزت ، نگهبانی خانم زهرا و دبیری خانم ندا با دستور جلسه : مسئولیت ، ظرفیت ( قبله گم کردن ) در تاریخ 4/4/92 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود . 

 

خلاصه سخنان استاد : 

مسئولیت از سؤال می آید . به عبارتی دیگر در مقابل مسئولیتی که بر عهده ماست چه راهی را باید در پیش بگیریم تا بتوانیم بهتر حرکت کنیم ....

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

جلسات خانمهای همسفر

به نام خدا  

اولین جلسه از دوره پنجاهم سری کارگاههای آموزشی ویژه همسفران کنگره 60 با استادی خانم شهرزاد ، نگهبانی خانم زهرا ودبیری خانم فرخنده با دستور جلسه (وادی دهم و تأثیر آن روی من ) در تاریخ 28/3/92 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود .

 

خلاصه سخنان استاد :

دستور جلسه امروز در مورد (وادی دهم و تأثیر آن روی من ) می باشد . وادی دهم می گوید : صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است. این قانون یکی از زیباترین قوانین خداوند است که در تمامی وادی ها ملموس ترین وادی به شمار می رود و همه ما به نحوی با آن سرو کار داریم ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

در جستجوی خدا

به نام ایزد متعال

به دنبال خدا نگرد ٬ خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست ٬ خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ٬ به دنبالش نگرد ٬ خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست ٬ خدا در قلبی است که برای تو می تپد ٬ خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ٬ خدا آن جاست در جمع عزیز ترین هایت ٬ خدا در دستی است که به یاری می گیری در قلبی است که شاد می کنی در لبخندی است که به لب می نشانی . خدا در بتکده و مسجد نیست ٬ گشتنت زمان را هدر می دهد . خدادر عطر خوش نان است خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی . خدا در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسانها جست و جو مکن ٬ خدا آن جا نیست .

او جایی است که همه شادند و جایی است که قلب شکسته ای نمانده ٬ در نگاه پر افتخار مادری است به فرزندش ٬ در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش ..... باید از فرصتهای کوتاه زندگی جاودانگی را جست ٬ زندگی چالشی بزرگ است مخاطره ای عظیم ٬ فرصت یکه و یکتای زندگی را نباید صرف چیزهای کم بها کرد . چیز های اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد ٬ زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد . زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم و سپیده دمان از آن بیرون می رویم . فقط چیزهایی اهمیت دارند ٬ چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند همچون معرفت و به خود آیی . دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم . دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم  .

سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند است ٬ و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند .

کسانی که از دنیا روی برمی گردانند  نگاهی تیره و یأس آلود دارند ٬ آنها دشمن زندگی و شادمانی اند .

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم ...

سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید : آیا « زندگی » را « زندگی کرده  ای ؟»

 

همه چیز به ما بستگی دارد

به نام خدا

لئوناردو داوینچی به هنگام کشیدن تابلوی شام آخر ٬ دچار مشکل بزرگی شد . او می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ٬ تصویر می کرد . کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانی اش را پیدا کند .

روزی در یک مراسم همسرایی ٬ تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت . جوان را به کلیسا دعوت کرد و تابلو را به او نشان داد . سپس جوان را به کارگاهش برد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت . سه سال گذشت ٬ تابلو شام آخر ٬ تقریبا تمام شده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود . کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار آورد که نقاشی روی دیوار را زودتر تمام کند . نقاش ٬ پس از روزها جستجو ٬ جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت . از دستیارانش خواست او را به کلیسا بیاورند ٬ چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت . گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند .

دستیاران داوینچی سرپا نگهش داشتند و در همان حالت ٬ داوینچی از خطوط بی تقوایی ٬ گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بود ٬ طرحی کشید . وقتی کار تمام شد ٬ گدا که دیگر مستی از سرش پریده بود ٬ چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : من این تابلو را قبلا دیده ام !!! داوینچی شگفت زده پرسید : کجا؟!

جوان توضیح داد : سه سال پیش ٬ قبل از این که همه چیزم را از دست بدهم ٬ زمانی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم و زندگی زیبایی داشتم ٬ هنرمندی از من دعوت کرد تا مدتی نقاشی چهره عیسی بشوم !!!

جوانی که روزی از چهره او داوینچی نیکویی را کشیده بود توانست خودش را به جایی برساند که تبدیل به تاریکی و زشتی شود .

ما انسانها خیلی وقتها به خاطر این که دوست داریم خودمون رو با دیگران مقایسه بکنیم و یا حتی خودمون رو کمتر از اونها بدونیم و سعی کنیم کارهای اونهارو انجام بدیم ٬ خودمون رو از دست می دیم . کمی به اون چیزی که خدا ما رو برای اون آفریده فکر کنیم ٬ قدر اون چیزی که هستیم رو بدونیم . حرفم رو با یک بیت شعر از مولانا و جند جمله تموم می کنم :

ساعتی میزان اینی ٬ ساعتی میزان آن

                            یک نفس میزان خود باش تا شوی موزون خویش 

به دنیا آمده ای ٬ درست مانند کتابی باز و نانوشته ٬ باید سرنوشت خود را رقم زنی ٬ خود و نه کس دیگر . خالق سرانجام خود باش .

می توانی همچون بذر بمانی و بمیری اما می توانی گل باشی و بشکفی ٬ می توانی درخت باشی و ببالی .

آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود

به نام الله

آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور ٬ تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند . سال ها با علاقه کار کرد ٬ به دیگران نیکی کرد ٬ اما با تمام پرهیزگاری ٬ در زندگیش اوضاع درست به نظر نمی آمد . حتی مشکلاتش مدام بیش تر می شد .

یک روز عصر ٬ دوستی به دیدنش آمد و از وضعیت دشوارش مطلع شد ٬ گفت : (( واقعا که عجبا . )) درست بعد از این که تصمیم گرفته ای مرد خداترسی بشوی ٬ زندگی ات بدتر شده ٬ نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده ای ٬ زندگیت بهتر نشده . آهنگر مکث کرد و بلا فاصله پاسخ نداد .

سرانجام در سکوت ٬ پاسخی را که می خواست یافت . این پاسخ آهنگر بود :

در این کارگاه ٬ فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم . می دانی چه طور این کار را می کنم ؟ اول تکه ی فولاد را به اندازه ی دمای جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود . بعد با بی رحمی ٬ سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم ٬ تا این که فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم . بعد آن را در تشت آب سرد فرو می کنم ٬ و تمام این کارگاه را بخار آب می گیرد ٬ فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ٬ ناله می کند و رنج می برد . باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم . یک بار کافی نیست ..... آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد :

گاهی فولادی که به دستم می رسد ٬ نمی تواند تاب این مراحل را بیاورد . حرارت ٬ ضربات پتک و آب سرد ٬ تمامش را تَرَک می اندازد . می دانم که این فولاد ٬ هرگز تیغه ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد . آنوقت است که آن را به میان انبوه زباله های کارگاه می اندازم . باز مکث کرد و بعد ادامه داد :

می دانم که در آتش رنج فرو می روم . ضربات پتکی را که زندگی برمن وارد کرده پذیرفته ام ٬ و گاهی به شدت احساس سرما می کنم ٬ انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد . اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :

((خدای من ٬ از آنچه برای من خواسته ای صرف نظر نکن تا شکلی را که می خواهی ٬ به خود بگیرم . به هر روشی که می پسندی ادامه بده ‌٬ هر مدت که لازم است ٬ ادامه بده ٬ اما هرگز ٬ هر گز مرا به کوه زباله های فولادهای بی فایده پرتاب نکن . ))

خدایا توکل به تو

به نام خدا

خداوند  ٬ اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده ٬ بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری ... بهشون نیاز داری تا کمکت کنن ( تا کمک کردن رو یاد بگیری ) ٬ باعث رنجش تو بشن ( چون تا گچ درد سمباده خوردن رو تحمل نکنه ٬ یک مجسمه ی زیبا نمیشه ) ٬ تو رو ترک کنن ( تا یاد بگیری روی پای خودت بایستی ) ٬ عاشقانه دوستت داشته باشن ( تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی ) ٬ تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی .

خدای عزیزم ٬

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه ٬ زیباست ( چون دلی زیبا داره ) ٬ درجه یکه ( چون تو دوستش داری و بهش نظر کرده ای ) ٬ قدرتمند ٬ قوی و استواره ( چون تو پشت و پناهش هستی ) و من خیلی دوستش دارم .

خدایا ٬ ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه .. به او درجات عالی ( دنیائی و اخروی ) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته ( آنگونه که به خیر و صلاحش هست ) برسه . خدایا ٬ در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه .

خداوندا ٬ همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما ٬ هر وقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر ( حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد ) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم بر میداره و گنجینه ی توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده ٬ همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود .

دوستت دارم دوست عزیزم !

از هم اکنون ٬ زمان داره برات شمرده میشه ! در عرض ۹ دقیقه برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ٬ (نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره و یا ارسالش برای کسی باعث رسیدن خبر خوش میشه ٬ نه .... ) صرفا یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد ٬ به این خاطر که الان توی دلت میگی :

                      (خدایا توکل به تو )                       

حکایت شن و سنگ

به نام خدا

حکایت اینگونه آغاز می شود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند . در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث می کنند و کار به جایی می رسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست می دهد و سیلی محکمی به صورت دیگری می زند . دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت : « امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد . » آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند . تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند . همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای اورا به سمت پایین می کشد . شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد . مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید ٬ فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد : « امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد . » دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید : « وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک می کنی ؟ » مرد پاسخ داد : 

« وقتی دوستی تو را آزار می دهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیمِ بخشش و عفو  آرام و آهسته از قلبت پاک شود . وای وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد باید آن را در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی . »

یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را روی شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود .

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ٬ نه به هر قیمتی زندگی کنیم !          

       

خلاصه عملکرد لژیون خانم معصومه شوشتری ( 7/3 /92 )

به نام الله

( که چی ؟ )

سؤال ( که چی ؟ ) در واقع پاسخ به چرائی انجام کارهای ما است . اگر قادر به پاسخگویی به این سؤال باشیم مشکلی برایما به وجود نمی آید . ولی اگر پاسخگوی این سؤال نباشیم تکرار این سؤال ما رابه عمق تاریکی فرو خواهد برد .

چه زمانی سؤال ( که چی ؟ ) در ذهن ما تداعی می شود ؟ زمانی که ما چیزی را طالب هستیم ولی آن را به دست نمی آوریم . گاهی خواسته خود را چنان طلب می کنیم که حال ما دگرگون شده و حس خوبی نداریم . در واقع دچار یأس و نا امیدی می شویم و ما رابه سمت نابودی سوق می دهد .

پس برای پا سخ به این سؤال باید : ایمان ٬ اراده و تفکر داشته باشیم تا بتوانیم پاسخگوی تمامی چراها باشیم . باید تحمل بالایی در برآورده نشدن  خواسته های خود داشته باشیم چرا که حتما حکمتی در این مسأله نهفته است .