برای تو می نویسم همسفر ، با هر نام و نشانی ،برای تویی که در ظلمت تاریکی اعتیاد گم شده بودی، بیاد داری آنقدر گم ،گم ،که دیگر حتی خود ،خودرا نمی دیدی ،وجودت همه رنج بود . ترس و اضطراب امانت را بریده بود ، مثل مرغان پرو بال شکسته ، افتان و خیزان ، در جستجوی راهی بودی.در اوج ناامیدی با عنایت خالق هستی ، راه بر تو نمایان شد. یادت هست اولین باری که واژه همسفر را شنیدی ؟ همسفر ؟ یعنی چه ؟ قشنگ بود مگه نه ؟! شاید آن روزها فقط واژه بود ولی حالا ؟؟ تو خود تعریف واژه همسفری ! همسفر شد هویت تازه تو ، تو برای شناخت آن آموختی ، آموزشی شیرین همراه با عشق ، از آنچه آموختی ،توشه برداشتی و بدان عمل کردی ، تا شایسته شوی ، مکان امن ، نقاب ها از چهره برداشته ، همه همدرد و همراز ،حس امنیت ،دریافت محبت و.......... به تو مژده و نوید داد این جاست همان جایی که بدنبالش بودم ، خدایا شکر .
برای تو می نویسم ، که سفر را با مسافرت آغاز کردی ، از سختیها نهراسیدی ، تو که روزی همسفر او در تاریکی ها بودی ، از (نور ) شنیدی . (حیات دوباره ) ،قد خمیده خود را راست کردی ،با گوش جان شنیدی ،صورت مسئله اعتیاد ، محبت بلاعوض ، عشق بلا شرط ، پیمان الست ، و.......... آرام شدی . در آرامش متوجه شدی ، تو قراره بال پرواز باشی ، بال پرواز بودن شوخی نیست ، باید بیاموزی ، وای ، که چقدر محکم و استوار ایستادی . از شوق پیدا کردن راه به شور زندگی رسیدی ،با اولین تغییر در مسافرت برای رسیدن به بند عشق ( قدرت مطلق )، روز شماری کردی .
برای تو می نویسم ، که شاید در باورت نبود ،روز رهایی از بند اهریمن مواد را ببینی ، وادی امن درمان را ببینی ، باورت می شد ؟؟ که به اندازه همه عمری که از تو گذشته آموزش ببینی و کوله بارت راپر کنی از امید ،مهر ،ایمان ،عشق ،. آگاهی و دانایی هیچ به درمان کنگره اندیشده ای ، مسافر و همسفر ،در کنار هم آموزش می بینند ، غیر از این چه اتفاقی می افتاد ؟ اگر تو نبودی و فقط مسافرت به درمان می رسید و تو در دنیای گذشته خود می ماندی ، نه ، شرط انصاف نبود. درمان کامل نبود . کنگره بتو آموزش داد تو حق زندگی داری ، از تواناییهای انسان گفت ، بتو آموخت چگونه تغییر کنی تا بتوانی ، مادر خوب ، همسر شایسته ، خواهر و پدر ...... شوی . پس بیا سپاسگزار الله و استادانمان باشیم.
برای تو می نویسم ،که انگار (همسفر) هویت تازه تو ، پاداشی از الله بوده و هست ، تویی که صبورانه ماندی و قدم در راهی نهادی که خیر ابدی برایت دارد .
همسفر ، امروز روز تولد توست ،روز جشن حیاتی دوباره ، بلند شو ، وضو کن ، وضوی عشق به الله ،لباس سپید خود را ،بر تن کن ، سجده شکر به درگاه او ،قادر مطلق ،بجای آر. تصور کن همه در کنار هم ، سپید پوشان ،آزاد شده از آتش ویرانگر ، دست در دست هم ، بر بلندای قله رهایی، دعا کنیم برای تمام همسفران که در راهند.و با صوت بلند فریاد سر دهیم .....
دریا و آسمان و دشت پوشیده از رقصنده های آسمانی و روح نا آرام ما خواستار رهایی
نه از خلاصی ، بلکه دیدار معشوق!
خداوندا تنها ترا می ستاییم و تنها ترا می پرستیم !
برای انجام این عمل عظیم شکر ..شکر ... شکر ...
نویسنده : همسفر جلالی